شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
473
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
68 / 3 و 5 كبود جامه هم اسم شخص و هم اسم ولايت است . ع 1 . در اسم شخص اين لفظ مضاف اليه و براى بيان نسبت است . 68 / 4 كيخسرو - لقب اين شخص در متن عربى عزّ الدّين است . 70 / 3 مقرّب الدّين - مراد محمّد بن ابراهيم پهلوان خوارزمى رئيس است كه از بزرگان دولت خوارزمشاه بود و سلطان در معرفت احوال سپاه و لشكر به او اعتماد داشت و پسرش سلطان جلال الدّين منكبرنى او را بسيار احترام مىكرد و بدست وى مدرسهاى را كه در سال 620 در اصفهان ساخت به انجام رسانيد و بتوسّط او سى هزار دينار در اين كار خرج كرد . وفات اين مقرّب الدّين ملقّب به مهتر مهتران در سال 625 در اصفهان اتّفاق افتاد ( منقول از مجمع الآداب ابن الفوطى چاپ لاهور ) . ع 1 83 / 3 نام او 85 / 8 بياووتى بودند . در متن عربى آمده است كه « مقدّم ايشان توخى پهلوان ملقّب به قتلغ خان بود » . ع 1 86 / 17 به من ( ظ ) مىگفت كه : 89 / 4 جنگ 89 / 14 فمادجا ، صواب اينست ، زيرا كه دجا واوى است ، ولى در ديوان ابو تمّام ( چاپ بيروت 1887 و چاپ مصر 1292 ) دجى آمده است و من ازان متابعت كردم ، و اين خطا بود . در متن عربى سيره : فما أتى 89 / 18 لقاطات و خلالات - در متن عربى لفاظات و جلالات است . لفاظات ريزههاى خوان است كه دور مىريزند ، و خلالات بقيّهء طعام كه ميان دندانها مىماند . ع 1 . لقاطات بمعنى بقيّهء خرمن است كه خوشه چينها جمع مىكنند ، و جلالة و جلالات معنائى ندارد ، و هر دو غلط و بى جا