شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

395

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

خطاى فاحش است ، و محتمل است غلط ناشى از نسخه‌نويسان باشد . 275 / 16 طرت اپه ، جزء اوّل اين اسم به اعتقاد آقاى عدنان أرزى ممكنست طرت باشد ( مخفّف طرغوت ) ، و جزء دوّم آن همان ابه كه در بسا اسامى ديگر نيز به كار رفته و سابقا بدان اشاره شده است . 276 / 13 جزيره ، قسمت شمالى بين النّهرين ( ما بين دجله و فرات ) كه سرزمين آشوريان قديم باشد ( در همسايگى آذربايجان ) در اصطلاح عرب « الجزيره » ناميده مىشد و قسمت جنوبى آن كه سرزمين بابل قديم باشد ( از بغداد به پائين تا كنار خليج فارس ، و مجاور كرمانشاهان و خوزستان ) عراق ناميده مىشد . بفصل دوم كتاب لسترينج ، سرزمينهاى خلافت شرقى ، رجوع شود . 278 / 12 ليت ربّ محمّد . . . ، از عباراتى است كه بعضى صوفيّه به پيغمبر نسبت مىدهند ولى در احاديث نبوى يافت نشده است . در مصيبت‌نامهء عطّار حكايت شده است كه از محمّد بن يحيى ( محيى الدّين ) نيشابورى سؤال شد كه پيغمبر چرا چنين گفت : در ميان جمع يك صاحب كمال * كرد محيى الدّين يحيى را سؤال كان همه منصب كه پيدا و نهان * مصطفى را بود در هر دو جهان از چه گفت او : كاشكى از بحر جود * حقّ نياوردى مرا اندر وجود ؟ الى آخر الحكاية ( مصيبت نامه چاپ نورانى وصال ص 318 ) - اينكه اشاره به اين گفته در مصيبت‌نامه آمده است اطّلاعى بود كه جناب آقاى فروزانفر ببنده دادند . مولوى نيز در فيه ما فيه گفته است ( چاپ فروزانفر ص 203 ) : « يكى از شيخ پرسيد كه مصطفى با آن عظمت كه « لولاك لما خلقت الأفلاك » مىگويد :