شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
392
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
شده است با « اذا قيل مهلا » . 267 / 14 گيلگون ، در تاريخ گرجستان مستخرج از مآخذ گرجى كه بروسه بفرانسه تهيّه كرده است در جلد اوّل ص 520 نام اين محلّ به صورت Gelacoun آمده است و از عبارت كتاب برمىآيد كه محلّى كوهستانى و ييلاقى بوده است در جوار كوه آرارات كه لشكريان تاتار آن جا را براى اقامتگاه تابستانى خود برگزيدند . نيز بصفحات سابق ( 152 و 154 ) رجوع شود . 268 / 5 اواك ، بروسه در تاريخ گرجستان مذكور نام او را به شكل Awag و Awak و غيره آورده و گويد سپهسالار گرجيان شده بود و پسر سپهسالار ايوانى بود . امّا قلعهاى كه نام آن به صورت بحنى نزديك باشد در ترجمهاى كه از مآخذ گرجى كرده است به چشم من نيامد ؛ بلى در حواشى خود از ابن الأثير و نسوى بلفظ بجنى Bedjeni نام از اين قلعه برده است . در تعليقه بر 194 / 2 تا 7 ( ص 375 ) نيز در اين باب بحث شده است . 268 / 8 استمطار با احجار ، باران آوردن بوسيلهء سنگ . اين از عقايد و عادات اقوام ترك و مغول است كه در كتب تاريخ و جغرافياى فارسى و عربى قديم ذكر كردهاند ، از معجم البلدان ياقوت ( ذيل تركستان ) و مجمل التّواريخ و جهانگشاى جوينى گرفته تا مطلع السّعدين و روضة الصّفا و حبيب السير ، و حتّى كتابهاى لغت و كتابهاى ادبى فارسى . اين عمل جادوگرى باران و برف آوردن بوسيلهء سنگ مخصوص را بتركى ياى و به زبان مغول جده مىگفتند ، و سنگى كه به كار مىبردند سنگ پادزهر بوده است كه آن را در آب قرار مىدادند و آن را يده و جده تاش مىخواندند ؛ و كسى را كه واقف به اين علم بوده است و اين عمل را انجام