شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
390
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
254 / 1 در گنجه ، اين غلط است ، و چنان كه از متن و عنوان باب در نسخ عربى برمىآيد بايد چنين باشد : و بيرون آمدن از گنجه . 257 / 15 نساوى ، در متن عربى چاپى و نسخهء ب م : النيسابورى - ضمنا اين را هم دارند كه « در بيلقان » والى بود ؛ لقب او اينجا عزّ الدّين است ، در چاپى عربى فخر الدّين است ، در ب م بواسطهء پاره شدن ورق و وصله شدن از ميان رفته است . 257 / 16 خطير مرتدّ ، ب م : الطهير المرتد ، چاپ هوداس : الطهير المريد . سابقا يك سديد مرتد ( يا مريد ) هم نام برده شده بود ، كه از جانب سلطان به رسالت به روم رفته بود ( 198 ) ؛ مقصود از اين اشاره لفظ مريد است كه دوبار در نام اشخاص به كار رفته و ضبط صحيح آن معلوم نيست . 261 / 1 تا 5 خفه كردن يا بشمشير كشتن ؟ بوسيلهء زه كمان خفه كردن گويا عادت تركى و مغولى بوده است ، در سال 663 تركان و مغولان ركن الدّين قلج ارسلان پادشاه سلجوقى روم را نيز بدين طريق كشتند ( به تاريخ ابن بيبى چاپ عكسى ص 649 رجوع شود ) ؛ همچنانكه شرف الملك بشمشير كشتن را رجحان مىداده است عميد الملك كندرى هم ( چنان كه از اخبار راجع بقتل او برمىآيد ) كشته شدن بشمشير را ترجيح داد اگرچه غلامان سلطان مىخواستند او را خفه كنند . آقاى عدنان ارزى به بنده خبر از مقالهاى داد كه جناب محمّد فؤاد كوپرولو در خصوص اين عادت به زبان ايتاليائى نوشته است و در Annali del R . Instituto Kuppericre Orientale di Napoli دورهء جديد سال اوّل ( 1940 ) ص 15 تا 23 منتشر شده است . 262 تا 263 امام الدّين رافعان ، چنان كه در حاشيه بر 263 توضيح داده شد