شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

382

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

220 / 12 كيغى و حورسين ، آنچه بنده در حاشيه نوشته است بر حسب توضيحى كه دكتر عدنان ارزى مىدهد درست نيست : كيغى به همين صورت درست است و كتاب مستقلّى هم در آن باب نوشته شده است ( ارزى ) ، و نام آن در تاريخ ديار بكريّهء ابو بكر طهرانى فراوان آمده است . و امّا حورسين يا خرسين ممكنست ناحيهء خرشنون باشد كه خرشنه شهر آن است و در نزديكى ملطيه واقع است ( به معجم البلدان ج 2 ص 422 تا 423 رجوع شود ) . ملطيه در جانب غربى فرات است و خرتپرت در سمت مشرق آن ، و محتمل است كه اين كيغى و خرسين يا خرشنون ما بين اين دو موضع و در محلّى واقع بوده باشد كه پس از رسيدن دو شقّهء منبع فرات به يكديگر انحنا و پيچ شديدى در مسير رود فرات ديده مىشود . 220 / 15 تيرهاى سرخ كه . . . امر به اجتماع عساكر باشد ، در 242 / 18 نيز نظير اين ديده مىشود ، و آقاى عدنان ارزى مىگويد كه مقاله‌اى در اين خصوص بقلم آقاى عثمان توران در بلّتن منتشر شده است . 221 / 13 ياسى جمان ، در متن عربى ( چاپى و خطّى ) ياسجمان آمده است . در تاريخ ابن بيبى ص 94 گويد : « چون علاء الدّين سلطان غازى جلال الدّين خوارزمشاه را بصحراى ياسجمن از نواحى ارزنجان منهزم گردانيد » ، و در صفحهء 391 تا 406 وصف اين محاربه تحت عنوان « ذكر عزيمت سلطان . . . از محروسهء سيواس به طرف ياسى جمن . . . » آمده است و گويد : ارزن الرّومى به جلال الدين گفت : راى آنست كه پيش از آنكه آن انجمن بياسيجمن آيند و خيام بر آب و گياه گيرند سلطان بدانجا پيوندد ، . . . همه شب تا بامداد برسان باد مىراندند تا صبحگاهى بكوه ياسيجمن رسيدند . اين محلّ امروزه به همين نام موجود است ، و