شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
362
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
ص 143 ديده شود ) . اينكه رسودان زن اين شاهزادهء سلجوقى شده بود از آنجا تأييد مىشود كه اوّلا در همين كتاب ( ص 192 حاشيهء 2 ديده شود ) نسوى حكايت كرده است كه رسودان دختر ملكه تامارا را به پسر صاحب ارزن الرّوم داده بودند ، ثانيا در تاريخ ابن بيبى ( چاپ عكسى ص 422 و 483 ) گفته شده است كه ملكه رسودان دختر خود را كه از جانب پدر نسب از خاندان سلجوقى داشت بزنى بغياث الدّين كيخسرو پسر علاء الدّين كيقباد داد . خود ملكه تامارا نيز وقتى آرزو كرده بود كه به عقد ركن الدّين سليمانشاه پسر قلج ارسلان درآيد و پدر او نيز راضى بود امّا ركن الدّين سليمانشاه خود بدين وصلت تن درنداد ( ابن بيبى چاپ عدنان ارزى ص 99 تا 102 ، و چاپ عكسى ص 65 تا 70 ديده شود ) . ابن الأثير داستان نصرانى شدن پسر مغيث الدّين طغرلشاه را در حوادث سال 620 بمناسبت لشكركشى شهاب الدّين غازى پسر الملك العادل ابو بكر بن ايّوب بگرجستان و جنگ او با شلوه صاحب دوين و اسير كردن شلوه در درّهاى بين دوين و سرمارى و سپس عقد صلح بستن با ملكهء گرجيان و آزاد كردن اسيران ، آورده است و گفته است كه طغرلشاه ملكه را از براى پسر بزرگ خود خواستگارى كرد ، گفتند ما زن به مسلمان نمىدهيم ، جواب داد كه پسر من نصرانى خواهد شد ، قبول كردند و آن پسر بدين عيسوى درآمد و بگرجستان منتقل گرديد . و اين ملكه عاشق غلامى از غلامان خويش بود ، پسر طغرلشاه از ممانعت او عاجز بود ، روزى وى را با غلام در بستر خفته يافت ، جز اين كارى نتوانست كه عدم رضايت خود را بدين عمل اظهار كند . زن وى را بشهرى ديگر فرستاد و موكّلان بر وى گماشت كه او را از حركت بازدارند ، و كسان به ألّان فرستاد و از آنجا دو تن