شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

359

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

در سال 618 از جانب تاج الدّين وزير خطاب به وزير اتابك آذربايجان نوشته شده است از حصن النجق نام برده شده است ( وسائل الرّسائل ، نسخهء خطّى قونيه ، ق 35 ب ) . يادداشتهاى قزوينى ج 1 ص 107 نيز ديده شود . 150 / 9 و ما بعد ، توغّل سلطان در أعماق ديار أبخاز . . . ، نامه‌اى مربوط به اين دوره از جنگهاى جلال الدّين در جزء منشآت نور الدّين منشى ديده مىشود تحت عنوان عهاد الجهاد من السّلطان الأعظم الى الصّاحب المعظّم « 1 » ( وسائل الرّسائل ، عكس نسخهء خطّى منچستر ، ق 9 آ و ما بعد ) كه دران مىگويد : بر اين هيأت و هيبت بذروره‌اى از مضافات دوين كه آن را ؟ ؟ ؟ كژانى « 2 » خوانند متحصّن شد . . . بر قمّهء آن قلّه در محاذات و موازات ما مقاتله را مقابله باستاد ( فعل راجع است به ملك ملوك ابخاز ) ، ايوانى را كه عمدهء كار او بود ، عمرى دراز در ممارست حرب گذرانيده و زيادت از هشتاد سال بذات خود مباشرت طعن و ضرب كرده ، با قومى بميمنه فرستاد ، و ميسره را به شلوه كه او را روى رزمهء مردان ميدان مصاف مىشناخت مشحون گردانيد ، و ما بذات خود راسخ‌تر از رواسى جبال موازى و محاذى ايشان استاديم و چاووشان را بتسويهء صفوف مأمور گردانيد و پهلوانان را فرمود تا هر كس را از ملوك و امرا بجاى خود بداشتند و نگذاشتند كه هيچ آفريده بىاجازت حركتى كند . . . فورت حملهء ما در آن ساعت از تموّج محيط درگذشت ، زلزله در حيّز زمين ظاهر شد ، ولوله بر جرم آسمان افتاد . . . و در آن كرّ و فرّ از آن كفرهء فجره زيادت بيست هزار بدار البوار انتقال كردند ، و قريب بيست هزار ديگر از آن جهّال ضلّال چون

--> ( 1 ) مراد شرف الملك وزير است . ( 2 ) اين همان گرنى سابق الذكر است .