شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

349

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

و محمّد خوارزمشاه بعد از آنكه از دست تتار گريخت با كشتى بهند نزد ايلتتمش رفت ولى عقل او مختلّ شده بود و هيچ نمىگفت جز اينكه قراتترگلدى ( تفسير غريبى هم براى قراتتر مىكند ) و مىلرزيد و رنگ او تغيير مىكرد . و شمس الدّين او را در قلعه‌اى برد و گفت اينجا بمان ، و او گفت نمىتوانم بمانم و ايمن نيستم زيرا كه تتر زينهاى اسپان خود را روى هم مىگذارند و از ديوار بالا مىآيند . و از شمس الدّين خواست كه وى را با كشتى از راه دريا بكرمان بفرستد ، و او چنان كرد . و خوارزمشاه عاقبت بولايت فارس رسيد و در قريه‌اى در آنجا درگذشت و مدفن او بر تاتار معلوم نشد . نيز يادداشتهاى قزوينى ج 1 ص 94 و 155 ذيل التتمش و ايلتتمش ديده شود . 119 / 11 جانيسر ، شايد خانيسر و خنيسر صواب باشد ؛ در جهانگشاى جوينى ( 2 : 148 ) بمناسبت همين وقايع اين اسم آمده است ، ولى بعنوان نام حاكم دو ولايت ديول ( - ديبل ) و دمريله ، و حال آنكه در كتاب نسوى نام محلّ است ، و من نمىدانم آيا ممكنست مراد ولايت تانيسر باشد . 124 / 11 بيت فارسى ترجمهء مصراع مشهوريست كه اينجا در اصل عربى آمده : و لا أمر للمعصىّ إلّا مضيّعا ، و اين مصراع دوّم است از بيتى كه در مفضّليات به كلحبة العرنى و در حماسهء بحترى به زهير بن كلحبة اليربوعى نسبت داده شده است . مصراع اوّل بيت اينست ؛ امرتكمو أمرى بمنعرج ( حم : بمنقطع ) اللّوى ( مفضّليات چاپ دار المعارف ص 32 و حاشيه بر ص 31 ؛ حماسهء بحترى چاپ بيروت 1910 ص 173 ؛ ابو تمّام در نقائض جرير و اخطل ، چاپ صالحانى ص 93 ، نيز آن را به كلحبه نسبت داده است ) .