شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
342
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
شده به آنها اشاره كردهاند . 96 / 17 تا 18 ، آيهء قرآن كه مصنّف ازان اقتباس كرده است اينست كه : أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ ، يعنى : يا آنكه بنياد بناى خويش بر كنار گودالى نهاد ، كنارهاى آن فرو ريخته ، كه او را فرو افگند در آتش دوزخ . 99 / 7 كتك ، رجوع شود به ح بر 83 / 11 ( ص 337 ) . 104 / 1 قلعهء جرّه ، در اصل فارسى بتشديد نوشته . در جزء قراى فارس دو ده بنام جره ( بتخفيف ) و دو ده ديگر بنام جرّه بالا و جرّه پائين ( بتشديد ) در فرهنگ جغرافيائى ايران جلد هفتم ( ص 60 ) مذكور است ، و در مورد هيچ يك ذكر از قلعهاى نيست . در معجم البلدان ياقوت بحث از جره شده است و گفته كه : ناحيهايست در فارس و مردم آن را گره مىگويند ( ج 2 ص 67 ) . شوارتز در جغرافياى تاريخى ايران ( ص 35 و 69 و 200 ) از جرّه بحث مىكند و اقوال همهء جغرافىنويسان قديم را نقل مىكند و از كتاب او معلوم مىشود اين محلّ در فاصلهء يك روز مسافرت از كازرون قرار داشته است . بلوك جره ( گره ) كه رودخانهء جرّه دران جارى است در فارسنامهء ناصرى نيز مذكور است ( ص 185 ج 2 ) ، ولى نه در آنجا ذكرى از قلعهء جرّه كرده است و نه در فصل قلاع فارس . 104 / 4 الپر خان ، الپر مركّبست از دو كلمهء Elp و Er ( عدنان ارزى ) . 104 / 17 علم الدّين قيصر ، شخصى بنام علم الدّين ابو نصر قيصر بن عبد اللّه النّاصرى الامير در مجمع الآداب ابن الفوطى ( شمارهء 897 ) مذكور است كه گويد از امراى مقدّم در دولت النّاصر لدين اللّه بود . و گمان مىرود كه او و اين نايب