شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 40

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

بعضى منشآت ديگر آن عهد شبيه است چند تائى ذيلا ذكر مىشود : 1 ، اطلاق حكم عامّ بخاصّ و فراموش كردن ضمير يا فعل راجع به عامّ : فلان « از آنها بود كه جهت وى دهليز و بوق و نقّاره مىزدند » ( 203 / 15 ) ؛ « و او از آنهاست كه خطا و صواب بر وى مشتبه نشود » ( 208 / 10 ) . « آنها » مستلزم اينست كه به جمعى امرى نسبت داده شود آنگاه اين شخص مورد بحث در اين امر مانند ايشان شمرده يا ازان حكم اخراج شود : آنها چنان‌اند كه بر ايشان خطا و صواب مشتبه نشود ، و او هم از آنهاست . در نفثة المصدور زيدرى هم نظير اين عبارت آمده است : از آنها نيستم كه بفراغت ريزه‌اى كه در غربت دست دهد دل از مسقط الرّأس بر تواند داشت و نه از آن قبيله كه با هر قومى درآميزم ( 119 / 1 تا 4 ) . 2 ، اگرچه . . . أمّا : چنان كه در ص 303 ( تعليقه بر 20 / 13 تا 14 ) گفته شد يكى از اين دو لفظ بر قانون منطق زايد مىنمايد ؛ دو جمله را كه به صورت استدراك به يكديگر پيوند مىدهند يا با اگر چه ، با آنكه ، هرچند و امثال آن شروع مىكنند و يا جملهء اوّل را بدون چنين لفظى آورده سپس علامت استدراك و ليكن ، امّا ، و امثال آن را در ابتداى جملهء دوّم مىگذارند ؛ ولى اين خلاف قاعده چنان عامّ است كه ديگر ، لااقلّ بر گذشتگان ، آن را نمىتوان غلط گرفت : من اگر چه مردى تركم امّا اين حدّ جاهل نيستم ( 202 / 13 تا 14 ) ؛ اگرچه با شرف الملك عداوتى تمام داشت ، امّا بدين تغافل رخصت نداد ( 154 / 8 تا 9 ) . 3 ، حذف فعل « گفت » در موقع نقل قول : چنگيز خان فلان را به تركان خاتون بخوارزم فرستاد كه : مرا معلوم شد كه پسر تو . . . ( 56 / 9 تا 10 ) . 4 ، فعل بصيغهء وصفى : قاعده اينست كه چند فعل را كه فاعل همهء آنها يكى باشد و هر يكى دنبالهء عملى باشد كه در فعل قبل بيان شده است به صورت صيغهء اسم مفعول آورند و فعل آخرى را كامل ؛ بين جملهء اخير و ما قبل آخر واو عطف نبايد