شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
321
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
جمع و خرج نبوده است ، حاكمى بوده است كه بر ولايت از جانب حكومت مركزى تعيين مىشده است و حقوق و مواجب از حكومت مىگرفته و بر امور سياسى و مالى رياست عاليه داشته است ولى زير دست سالار و فرمانده سپاه بوده است . اين بيان از مجموع استعمالات مورّخين و كتب لغات ( مخصوصا ( Lane و مقدّمهء ابن خلدون ( چاپ دسلان ج 1 ص 457 و ج 2 ص 36 ) مستفاد شده است . نيز رجوع شود به « بنيانهاى اسلامى » به انگليسى ، ترجمهء كتاب گود فرواد ممبين صفحات 119 تا 122 ، كه عامل را به collector و والى و امير را به governor ترجمه كرده است . 47 / 14 خواجهء جهانى ، و حاشيهء 2 ، نيز رجوع شود به 134 / 15 . قسم سوّم از مجموعهء مراسلات نور الدّين منشى مسمّاة بوسائل الرّسائل ( كه در مقدّمه تعريف مىشود ) مطالعات و مفاوضات خواجهء جهان است ( شايد مراد شرف الملك يا تاج الدّين پسر كريم الشّرق باشد ) . سعد الدّين وراوينى در مرزباننامه ( 10 و 297 چاپ لايدن ) خواجهء جهان را در مورد ربيب الدّين به كار برده است و ابن بيبى همين اصطلاح را در الأوامر العلائيّه كرارا در حقّ علاء الدّين عطا ملك جوينى ( 222 و 274 و 665 و 686 و غيره ) و شمس الدّين محمّد جوينى ( 707 ) و فخر الدّين ابو المعالى على بن الحسين از وزراء سلجوقيان روم ( 730 ، چاپ عكسى ) به كار برده ، و بتدريج تنزّل اين لقب به جائى رسيد كه محمود گيلانى صاحب مناظر الانشاء هم خويشتن را خواجهء جهان ناميد . 48 / 7 ضياء الدّين بيابانك ، اضافه براى بيان نسبت است ، و در اصل عربى بيابانكى است ، و مراد از اين بيابانك بظنّ قوى همان ده واقع در بيست و دو