شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 38
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
كتبخانهء ظاهريّهء دمشق بوده است « 14 » . 6 خصوصيّات ترجمه عصر مترجم از جملهاى و شعرى كه در اين كتاب آمده است مجملا معلوم مىشود : اوّلا جملهء « كه جدّ خانان اين عصر است » ( 11 / 3 تا 4 ) كه در حقّ چنگيز خان بر متن مصنّف افزوده است و ازان مسلّم مىشود كه وى در عصرى بين هولاگو خان و ابو سعيد خان بوده است و ترجمه مىكرده است . ثانيا از مصراع سعدى « گوئى كه خود نبود در اين گلستان گلى » ( 244 / 19 تا 245 / 1 ) كه اقتباس كرده است معلوم است كه پس از مشهور و منتشر شدن شعر سعدى اين ترجمه انشا شده است ، ولى شهرت و انتشار اشعار او چنان كه در موضعى ديگر نشان داده شده است ( مقاله « ذكر جميل سعدى » در مجلّهء يغما سال پنجم ص 101 و ما بعد ) از 660 هجرى و شايد از چند سالى قبل ازان بوده است . چنان كه سابقا گفته شده است نسخهاى كه از اين ترجمه موجود است قبل از سال هفتصد يا در آن حدود كتابت شده است و نسخهء اصلى مترجم هم نيست ، پس احتمال قوى مىرود كه اين ترجمه از قرن هفتم و متعلّق بحدود ششصد و هشتاد باشد . نام مترجم معلوم نيست ، و ليكن انشاى او بر روى هم فصيح ، گاهى ساده و گاهى مصنوع و فنّى است بطورى كه دو شيوه با هم مىسازد اگر چه شايد زياده بجانب صنعت مىگرايد . از نمونههاى خوب انشاى او و نشانهء اهتمام او به نقل معنى بدون قيد به الفاظ مصنّف ، اين عبارت است كه : با آنكه هيچ شمشيرى از نيام نياخته و هيچ سرى از گردنى نينداخته همه را عفوا صفوا مسلّم كرده ( 5 / 11 تا 12 ) كه ترجمهء
--> ( 14 ) در واقع نخست رضا قلى خان هدايت بود كه اين مصنف را نور الدين خواند و سايرين تابع بودند .