شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

308

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

باشد از عقوبت و عذاب آخرت . باز در جاى ديگر مىگويد ( 126 و 127 چاپ دارك ، و ص 91 و 92 چاپ شفر ) : لشكر را مال روشن بايد كردن و آنچه اهل اقطاع‌اند اندر دست ايشان مطلق و مقرّر بايد داشت ، و آنچه غلامان‌اند كه اقطاع دارى را نشايند مال ايشان پديدار بايد آورد . . . ، و اقطاع داران را بگويند تا هر كه از خيلها بسبب مرگ يا بسببى ديگر غايب شود در حال باز نمايند و پوشيده ندارند ، و خداوند خيل را بگويند كه چون مال خويش يافتند بهر مهمّى كه باشد جملهء لشكر را حاضر دارند ، و اگر كسى بعذرى بماند در حال بگويند تا آن مقام بفرمان باشد . در اين خصوص به زبدة النّصرهء عماد كاتب ( ص 58 چاپ لايدن ) نيز رجوع شود . از كتاب سيرهء جلال الدّين ( 217 / 14 تا 16 ) روشن مىشود كه بعضى از امرا علاوه بر اقطاع كه به جهت معاش بايشان واگذار شده بود سمت امارت و ملكى بر ناحيه‌اى را هم ممكن بود داشته باشند . اين نكته نيز گفته شود كه عبد اللّطيف بغدادى نحوى در ذيلى كه بر كتاب الفصيح ثعلب نوشته بوده و در سال 599 بر وى خوانده‌اند مىگويد ( ص 32 چاپ مصر ) اقطاع دار را مقطع بفتح طاء بايد گفت و زمين واگذار شده را مقطعة و امّا مقطع بكسر طاء حكومت است يعنى اقطاع دهنده . 32 / 6 بحمل ، ظاهرا « به عمل » درست باشد ، يعنى : بعضى را اقطاع داد و بعضى را عامل تعيين كرد . در متن عربى ، هم در چاپ هوداس و چاپ مصر ، و هم در نسخهء خطّى ب م « عملا » آمده است . مع هذا « بحمل » هم كاملا بىمعنى نيست و مراد آن خواهد بود كه اموال خراج را وصول كنند و بخزانهء سلطان بفرستند .