شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 36

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

يك رباعى در انتقاد از عيّاشى و عشرت‌طلبى و شيوهء زندگانى سلطان نيز به يك منشى يا يك معاصر ديگر جلال الدّين نسبت مىدهند كه شايد بتوان احتمال داد از همين شهاب الدّين باشد ( رجوع شود به باب مربوط به نور الدّين ) . نويسندگان و گويندگان در قرن ششم و هفتم استادى و مهارت خارق العادهء خويش را در هجا و خرمن كردن دشنامها و بدگوئيهاى ادبى بر سر دشمنان خود و كسانى كه منفور ايشان بوده‌اند بمنصّهء ظهور نشانيده‌اند ، و از جملهء نثر نويسان زبردست در اين فنّ همين شهاب الدّين نسوى زيدرى بوده است ( نفثه 75 تا 81 ) ، و همعصر و همكار او نور الدّين منشى ( وسائل الرّسائل نسخهء قونيه 102 ب ) و جوينى صاحب جهانگشاى ( 2 : 262 تا 268 ) هم دست كمى از وى ندارند . و امّا اينكه لقب نويسنده شهاب الدّين بوده است ( نه نور الدّين يا چيزى ديگر ) از چند مأخذ و مدرك قديم و بعضى مآخذ جديد ثابت مىشود : در كتاب الأوامر العلائيّه تأليف ابن بيبى ( نسخهء چاپ عكسى انقره از روى نسخهء خطّى ايا صوفيّه ص 368 ) و مختصر آن ( چاپ هاوتسما ، ص 223 ) نام يك منشى جلال الدّين ، ولى غير آن منشى كه نامهء بانشاى او را مجير الدّين خوارزمى بحضور علاء الدّين كيقباد رسانيد ، الشهاب الزبدرى و شهاب الدّين زندرى گفته شده است « 13 » ؛ در كتاب نسايم الأسحار كه در عهد ايلخان ابو سعيد بهادر خان ، در سال 725 ، تأليف شده است ( نسخهء اياصوفيه بشمارهء 3487 ورق 58 ب ، و چاپ دانشگاه ص 8 ) دربارهء ضياء الملك علاءالدّين محمّد نسوى گفته است « مصداق اين معنى آنكه صاحب فاضل شهاب الدّين محمّد زيدرى كه منشى ديوان سلطان مغفور جلال الدّين مينك‌برنى بوده است با وجود معادات ظاهر و مكاشفتى تمام كه با آن خواجه داشته است در تواريخ بدين موجب مىنويسد كه . . . از خاندان وزارت و صدارت

--> ( 13 ) رجوع شود به فصل 12 مقدمه راجع به خوارزميان در روم و شام ، و نيز به تعليقات ص 355 .