شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
276
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
ديد كه أطلاب تاتار در پى ويست ، و بجدّ مىطلبند ، ارخان را فرمود كه با « 1 » لشكر از وى جدا شود ، تاتار تتبّع سواد كند ، و او تنها برهد . ارخان چنان كرد ، و آن تدبير خطا بود ، زيرا ارخان از وى جدا شد ، بسيارى از لشكر بوى پيوست ، و با چهار هزار سوار به اربل رسيد ، از آنجا باصفهان راند ، و تا آنگاه كه تاتار قصد اصفهان كرد وى مالك اصفهان بود . و ارخان تا سنهء تسع و ثلثين و ستّمائة « 2 » زنده ماند ، محبوس بود در پارس . و با من بسياران حكايت كردند ، از كسانى كه بعد از آنكه ارخان منفصل شده بود با سلطان * ماندند ، چون اوتر خان و امير آخر [ طلسب ] و محمود بن سعد الدّين جلّاب « 3 » ، كه : چون سلطان از ارخان جدا شد بپاشورهء « 4 » ايمد [ راند ] . لشكر تاتار در پى بود ، و ايمد مشوّش گشته ، و اهل آن گمان بردند كه مگر خوارزميان خواهند كه با ايشان غدرى كنند ، پس او را باز پس زدند . و چون از دخول نوميد شد بر دست چپ ميل كرد ، و قرب صد نفس از وشاقها « 5 » بوى پيوستند ، و از آنجا بحدود جزيره افتادند ، و آنجا دربندهاى صعبست ، هر جا از عبور مانع شدند ، و در مضايق موقوف داشتند . و سرير ملك شحنهء همدان كشته شد . [ اوتر خان ] « 6 » ببازگشت اشارت كرد و گفت : اسلم راهها امروز راه تاتار است كه بما آمدند . پس سلطان بازگشت ، و بديهى از ديههاى مفارقين « 7 » رسيد . بر خرمن
--> ( 1 ) - در اصل : تا . ( 2 ) - مؤلف گفته است كه تا امسال كه 639 باشد هنوز باقى و در فارس محبوس است . ( 3 ) - جلّاب تهيهكننده و خريدكنندهء بردگان از براى سلطان را مىگفتهاند و آن يكى از مناصب دربارى بوده است . ( 4 ) - پاشوره ديوار واقع در كنار خندق را مىگفتهاند . در اصل ما « بماسورهء » نوشته . ( 5 ) - در اصل : وثاقها ؛ و در چاپ هوداس : الوثاقات . ( 6 ) - در اصل ما اسم اين اشارتكننده ساقط شده است ، در عوض پس از همدان « كه » الحاق كردهاند . ( 7 ) - بجاى ميافارقين .