شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 33

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

مؤلّف مىگويد كه خود او مىدانست كه من اصل و منشأ آن گوسفندان را كه از غارت اموال تركمانان مسلمان بود مىدانم ( 160 و 180 ) ؛ باز ، چنان كه در تعليقات نقل شد ، در همين سال 626 وقتى كه مؤلّف در رى بود خبرى راجع به بازگشتن غياث الدّين برادر سلطان از كرمان به اصفهان شنيد ( ص 371 تا 372 و متن سيره چاپ مصر ص 244 ) ؛ و در ضمن سيرت شرف الملك حكايت كرده است كه زين الدّين ابو حامد قزوينى را در بيلقان در بعضى از مجالس خلوت به خدمت شرف الملك رسانيدم و وى براى او و پسران و دخترانش فرمان مستمرّى صادر كرد ( 262 تا 263 ) . 5 مصنّف شهاب الدّين است چنان كه گفته شد مؤلّف در حدود سال 632 در زمانى كه در شهر ميّافارقين اقامت داشته است كتاب فارسى نفثة المصدور را نوشته و وقايع چند ماههء مقارن شكست نهائى و مقتول گشتن سلطان جلال الدّين را و ، رنجها و سرگردانيهاى خويشتن را و ، آلام قلبى و لطمات و زجرهائى را كه در غربت از دست اين و آن چشيده است به صورت گله و شكايت بزبانى بسيار شاعرانه و انشائى مصنوع و فنّى بيان كرده و ، چنان كه معلوم مىشود نامه مانند به « صدر معظّم سعد الدّولة و الدّين . . . قدوة صدور الشّرق » ( ن 8 ) خطاب كرده و فرستاده است . اين سعد الدّين كيست من نمىدانم و حدس مرحوم قزوينى كه شايد همان سعد الدّين جعفر بن محمّد پسر عمّ مؤلّف مراد باشد كه در سيره مذكور است ( 88 / 13 تا 14 ) مرا قانع نمىكند . هفت سال بعد ازان ، در 639 ، تاريخ جنگهاى جلال الدّين را به زبان عربى تأليف كرده است ، كه همين سيرت جلال الدّين باشد « 12 » . بدان جهت در صدد

--> ( 12 ) براى تاريخ تأليف آن 276 / 5 و ح ديده شود .