شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

264

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

باشد « يعتمد ذلك » و بر توقيعات خود كه بشهرها و ولايتهاى خاصّهء خود نوشتى « اعتماد كنند » مىنوشت ، و طرّهء آن توقيعات « ابو المكارم علىّ بن ابى القاسم خالص امير المؤمنين » بود ، و علامتش بر وصولات « صحيح ذلك » بود . سلطان در مبادى كار خويش از سخن او تجاوز نمىكرد و از اشارت او درنمىگذشت . هيچ كس در تدبير با وى مشارك نبود . مدّتى مديد چون انگشترى در انگشت او بود ، هر گونه كه خواستى مىگردانيد . پس اگر در آراء خود ترك هوا كردى ، و در مقاصد و انحاى [ خود ] صرف همّت بمقتضيات سيادت و موجبات سعادت لازم داشتى ، با آنكه چنان شيرى محكوم وى بود و آن چنان عقابى صيد او شده ، هرگز خاتمت او بر اين وجه نمىشد . امّا قضاء خدا اغلب و امر او انفذ و اوجبست . و أنّ الفضل بيد اللّه يؤتيه من يشاء « 1 » و هو الفعّال لما يريد « 2 » .

--> ( 1 ) - از آيهء 29 سورة الحديد ( 57 ) . ( 2 ) - خارج از آيه است .