شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

258

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

بكند . چون در پايهء علم بايستاد سلطان مرا فرمود تا با وى مجتمع شوم و از كمّيّت لشكرى كه در اين نوبت با جرماغون‌اند از مردان جنگ بپرسم ، و فرمود كه : اگر راست گوئى ترا امان دهم . او گفت : چون جرماغون بعزم ملاقات سلطان ، در بخارا عرض لشكر كرد بيست هزار مردى جنگى بودند ، امّا سواد بسيار است . چون سخن او را بر سلطان اعاده كردم گفت : زودتر بكشند مبادا خبر فاش شود و لشكر ما بترسند و اعراض كنند .