شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
246
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 79 ] ذكر تسيير سلطان مجير الدّين يعقوب را پيش برادرش ملك اشرف پيش ازين ياد كرده شد كه سلطان مجير الدّين يعقوب را از تبريز بموغان با خود برد و در راه بوجود او مستأنس مىشد و در مدّت اقامت بموغان به شكار با هم سوار مىشد ، و از اوّل روز تا شب هنگام بصيد مشغول مىبودند ، و در شب او را بمجلس عيش حاضر مىكرد ، تا آنگه كه تاتار ايشان را كبس كرد ، و هر دو نجات يافتند . بارى سبحانه در دل وى انداخت كه حادثهء تاتار نه حادثهايست كه به وى و مملكت وى اختصاص * داشته باشد ، بل كه اگر ايشان را مهلت شود ، و زمان مدد كند ، بقيّهء اسلام در معرض هلاك و بوار افتد . پس به مجير الدّين يعقوب گفت : بايد كه پيش برادر خود ملك اشرف روى و گوئى كه شرر شرّ طاير و آتش بلا مشتعل و اژدهاى فتنه ثائر است ، و اين جماعت را جز باتّفاق كلمه و اجتماع امّه ردّ نتوان كرد . در وقت امكان تدارك [ و ] تلافى اين كار نازك بايد كردن . و از عجايب يكى آنست كه نصرت از دلهائى مىجست كه خستهء جراحت او بودند ، و استظهار بجماعتى مىكرد كه پرّ ايشان را بدست خود بريده بود . پس مجير الدّين از خدمت جدا شد ، و كسى را با وى فرستاد كه وى را به شرف الملك رساند ، و شرف الملك كسى را [ كه ] لايق رسالت بيند در صحبت او ضمّ كند ، و آنچه اقتضاى حال و وقت باشد بر زبان وى املا كند . پس شرف الملك معين الدّين قمّى را كه وزيرش بود در خدمت او روانه كرد ، با رسالتى كه منافى ارب و مخالف مطلب او بود ، چه او عزم بر كفران نعمت و خرق جلباب