شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

219

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 69 ] ذكر ورود رسل ديوان عزيز بعد از تملّك خلاط * سلطان دو رسول خود ، در صحبت فلك الدّين ابن سنقر طويل و سعد الدّين كه رسولان خليفه بودند ، جهت اداء شكر نعمت فرستاده بود ، و آن رسولان يكى نجم الدّين اودك امير آخر و [ ديگرى ] جمال الدّين على عراقى بود ، و اسپى چند تاتارى « 1 » ، كه در اعتقاد سلطان الطف هدايا بود ، در صحبت ايشان ارسال فرمود . ايشان را در بازگشت با مجير الدّين ابن جوزى و سعد الدّين حاجب روانه كردند ، و فرمودند كه در راه دو گروه شوند ، رسولان سلطان پيش او روند ، و رسولان دارالخلافه بر صوب حرّان پيش ملك اشرف متوجّه شوند . چنين كردند ، و از پيش او مراجعت كرده باخلاط به خدمت سلطان پيوستند . و آن شهر از انواع مأكول خالى بود ، در بندگى سلطان در آن باب مشورت شد ، سلطان فرمود كه عوض ضيافت زر سرخ از خزانه بديشان دهند ، و كار ايشان را در هفت روز تمام گرداند . چون هفتروزه ضيافت ايشان را حساب كردند ، و هزار دينار تقدير كردند كه در ان تقتيرى نباشد ، سلطان فرمود كه دو هزار و پانصد دينار بدهند . بر دست من و مخلص الدّين پسر شرف الدّين نايب عراق * رسانيده شد ، و سلطان كارهاى ايشان بگزارد . در باب مجير الدّين و تقى الدّين فرزندان ملك عادل شفاعت كرده بودند كه با ايشان بديوان عزيز فرستد ، تقىّ الدّين را تنها با ايشان فرستاد ، و ايشان را وداع كرده سوار شد و بمناز گرد « 2 » آمد ، و بحصار آن شرف الملك را با لشكر عراق و مازندران مشغول كرد .

--> ( 1 ) - در اصل : با تازى . ( 2 ) - اصل در اينجا و صفحات بعد ميازكرد دارد .