شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
192
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 63 ] ذكر آنكه از شرف الملك صادر شد چون تغيّر راى سلطان و [ وقوف او بر ] عثرات خويش شنيد پيوسته اخبار مىرسيد كه سلطان بر وى متغيّر است و او در تدارك آن انديشه مىكرد . پس مصلحت در ان ديد كه بخدمتى ، كه در غيبت قايم مقام أرش « 1 » جنايت باشد ، رضاى او حاصل كند ، و عنايتى كه بوى مخصوص بود بتازگى از سر گيرد . پس با لشكر خود و بعضى از لشكر سلطان برنشست * و از آب ارس بكشتيها بگذشت ، و بر ناحيت گشتاسپى مستولى شد ، و عمّال شروانشاه را از آنجا طرد كرد ، و حاصل آن سال را به دويست هزار دينار بضمان داد . و گشتاسپى ولايتيست ميان دو جوى ارس و كور افتاده ، كه جز بكشتى آنجا نشايد رفتن ، و غدير و نخجير از مرغ و ماهى در آنجا فراوان باشد ، و مال فراوان بدين سبب از آن ولايت حاصل شود ، و صد مرغ آبى بدينارى بدهند . « 2 » و شرف الملك جهت خويش دو جوى بزرگ « 3 » از آب ارس بيرون كرده بود ، و بدان سبب غلّهاى
--> ( 1 ) - بمعنى ديه و تاوان و جريمهء نقدى . ( 2 ) - در متن عربى آمده است كه : چون سلطان به موغان بازگشت آن را ( شايد گشتاسپى را ) به اقطاع به جلال الدين سلطان شاه واگذاشت كه پسر شروانشاه بود و پدرش او را بگرجيان تسليم كرده بود و آنها وى را بر دين مسيح بزرگ كرده بودند به قصد آنكه ملكه رسودان دختر ملكه تامارا را بزنى به او دهند ، و ليكن آن ملكه را به پسر صاحب ارزن الروم ( قاليقلا ) داده بودند . جلال الدين خوارزمشاه پسر شروانشاه را از چنگ گرجيان بدر آورد و نزد خود نگه داشت . ( 3 ) - در متن عربى سه ساقيه ( Canal - ) مىگويد بنامهاى شرفى و فخرى و نظامى ، كه سه ناحيه را به آنها آبادان كرده بود .