شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
184
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 61 ] ذكر گرفتن حاجب على اشرفى بعض بلاد آذربيجان را و آنچه ميان او و شرف الملك رفت * بعد از اين واقعه شرف الملك در اين هزيمت تا مرند جائى اقامت نكرد ، يك شب آنجا بود و از آنجا بتبريز روانه شد ، و حاجب على بخوى رفت ؛ و شحنهء خوى در آن هنگام ناصر الدّين [ بوقا ] بود ، غلام شرف الملك . چون واقعه را شنيد شهر را خالى گذاشت و بگريخت . حاجب على به شهر خوى درآمد ، و اصحاب او بعضى محلّها را غارت كردند ، و بهتك حرمت مفضى شد . عاقبت منادى كردند كه دستدرازى نكنند . و حاجب على بعد از ان بنخجوان رفت ، به دو طاعت آوردند ؛ آنگه بمرند آمد و درآمد ، چه با روى آن مانع نيست ؛ آنگه يزك بر صوب تبريز فرستاد ، و شرف الملك همچنان مقيم تبريز بود با عددى يسير ؛ يزك حاجب على تا ديه صوفيان مىآمد و خرابى مىكرد . اقامت او به مرند و از ان شرف الملك بتبريز دراز كشيد ، و از طول مقام ملول گشت . هر وقت كه قصد رحيل مىكرد اهل تبريز او را از آن عزم باز مىداشتند ، و ربيب الدّين وزير اتابك ازبك را شفيع مىآوردند . و اين خواجه ربيب الدين مقيم تبريز بود ، متعبّد و متنسّك ، و بحبل تقوى و ورع متمسّك ؛ و اهل تبريز را * حامل بر منع او از خروج جز نظر در عواقب و احتراز از استيلاء حاجب على نبود ، و هم از لزوم حجّت سلطان بريشان ، و ضيق مجال عذر مىانديشيدند ، و از سخط او ايمن نبودند . پس هر وقت كه شرف الملك بدست