شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

178

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 59 ] ذكر آمدن رسول روم در وقت اقامت شرف الملك به ظاهر خوى عماد الدّين « 1 » لقبى از روم برسالت بيامد ، « 2 » مكتوبى از وزير سلطان علاء الدّين كيقباد بن كيخسرو بياورد ، « 3 » و آن رسالت را مضمون اظهار موالات و يگانگى بود ، و ياد كرده كه : سلطان جلال الدّين بغزاى كافر مشغولست ، سلطان علاء الدّين نيز همچنان در طرف ديار غرب بحرب مستغرقست ، و در اين سال مبارك چند قلعهء معتبر گشوده ، كه از ان سروران كفّار بود ، و بدين واسطه دين محمّدى قوّت گرفته . حقيقتست كه گروهى چند در حوالى آذربيجان مترصّد نشسته‌اند ، كه بكواذب « 4 » ظنون و جوالب ميون اغترار يافته ، خوابها مىبينند - و اين نكته اشارت به حاجب على بود كه بإغراء ملكه قصد آذربيجان مىكرد - و اينك ما در اين قرب متمكّنيم ، هر وقت كه نداى * دعوت از آن طرف بأسماع ما رسد لبّيك اجابت ، چون صدا كه تخلّف صوت نكند ، واقع خواهد بودن . و بحمداللّه ميان اين دو دولت فرقى نيست . شرف الملك رسول را باكرام تمام تلقّى فرمود و نوازش بىنهايت نمود . آنگه در باب جواب با اصحاب خود مشاورت كرد . تاج الدّين در گجينى ، كه آن روز مالك عنان و حاكم جان او بود ، بطلب مال اشارت كرد و گفت كه : ما را چندان لشكر هست كه اگر اسباب ايشان مرتّب باشد به هيچ نجده‌اى احتياج نيفتد . و چون اين راى در

--> ( 1 ) - در اصل ابتدا عماد الملك نوشته است و بران خطّى كشيده است . ( 2 ) - در اصل : بيامد با . ( 3 ) - در اصل : بياورد كه . ( 4 ) - در اصل : بكوذاب .