شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

174

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

مكرّر مىكرد . سلطان چون دانست انفعال غياث الدّين را ، با نصرة الدّين گفت : اى حمدى « 1 » برخيز كه مست شدى از مجلس بيرون رو - و در اصطلاح غوريان حمدى « 2 » « ياغا » را گويند - نصرة الدّين بدر رفت . بعد از زمانى غياث الدّين بيرون شده پى او گرفت ، و تا در خانهء او برفت ، و مىخواست كه در خانه درآيد ، در باز نكردند ، از بام درآمد و كاردى بر جگرگاه او زد . بعد از دو روز بعالم آخرت پيوست . زبانا من از تو برنج اندرم * ببرّم سرت تا نبرّى سرم سلطان از وفات او عظيم متفجّع گشت و از غايت اكتياب خرقهء ناموس را خرق كرد ، و زياده بر نوحهء مادر مشفق بر فرزند يكدانهء * خود زارى و قلق نمود ، و از سر خشم به غياث الدّين پيغام كرد كه : تو سوگند خوردى كه با دوست من دوست و با دشمن من دشمن باشى ، و اين نصرة الدّين كه بظلم كشته‌اى دوست‌ترين دوستان من و مخلصترين ملازمان منست ؛ بلقاى او غمهاى كهن گشته را فراموش مىكردم ، و در بقاى او شاديهاى بىكرانه در خود مىيافتم ؛ چون او را بظلم و حيف كشتى پس ناقض عهد و ناكث يمين تو باشى ، و بعد اليوم ترا با من سوگندى نمانده است ؛ مع هذا در اين قضيّه با تو جز بشرع كارى نمىكنم ، با برادر او پيش قاضى حاضر شو ، اگر خواهد قصاص كند و اگر خواهد عفو .

--> ( 1 ) - در نسخهء ب م : خمدى . ( 2 ) - در متن عربى ب م : الخمديّة . و ياغا ترجمهء لفظ نقّابون است كه در متن عربى آمده . نقّابون كوهكنان و كوه شكافان و كاركنان معدن را گويند ، ولى ياغا را من در مراجع على العجاله نيافته‌ام .