شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
161
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 54 ] ذكر ملك خاموش پسر اتابك ازبك اتابك ازبك را جز ملك خاموش فرزند نبود ، و او اصمّ ابكم بود ، از ابتداء ولادت به إستفهام غرض او را مىدانستند ، و جز يك شخص معيّن از وى إستفهام نمىدانست كردن و از اشارات او چيزى معلوم نمىكرد ، كه او را بخردى پرورده بود . پدرش صاحبهء * روئين دز « 1 » را در نكاح او آورد ، و آن زن از حفدهء اتابك كربه « 2 » صاحب مراغه بود . چون سلطان در بازگشت از اخلاط بگنجه رسيد ملك خاموش به خدمت آمد ، و در جملهء تقدمها كه آورد كمرى بود از ان كيكاووس ملك فرس ، چند جوهر نفيس در وى تركيب كرده كه كس قيمت آن نكند ، از جمله يك پاره لعل ممسوح بدخشانى بود مصفّح طولانى ، به قدر كفّ آدمى ، كه در غايت زيبائى و نفاست بود . نام كيكاووس را بران نقش كرده بودند ، و همچنان نام جماعتى از ملوك كه بعد از وى بودند . سلطان از نفايس جواهر خود پارهاى چند ديگر بران اضافت كرد ، و از آن وضع بگردانيد ، و نگين كيكاووس را در ميانه نهاد ، و آن را در ايّام اعياد ، فحسب ، در ميان مىبست ، تا آنگه كه تاتار بيامد ، سلطان را در شوّال سنهء ثمان و عشرين و ستّمائة كبس كرد ، آن كمر با جواهر ديگر بدست ايشان افتاد ، به پسر چنگز خان بردند . ملك خاموش مدّتى مديد در خدمت مىبود ، از عنايت بهرهاى نيافت ، رثاثت حال و اعوال عيال او را * بر مفارقت به غير اذن حامل شد پيش علاء الدّين
--> ( 1 ) - در اصل : روس دز . ( 2 ) - ع : كرابه .