شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

159

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

آنگه خبر رسيد كه آن لشكر كه بعراق آمد از عساكر سلطانى بود كه در ديار هند بوده‌اند ، و مقدّم ايشان بلگاخان است . سلطان بمضارب خيام به اوجان بازگشت ، و رسول مغرب را ديدم كه دوباره تجهيز كرد ، و بموصل وصول يافت . طايفه‌اى در شب برو درآمدند ، و او را از خانه بيرون بردند ، ديگر بازنگشت . و در آخر تحقيق شد كه او را ببغداد بردند ، و قماش و اسپان او را بسلطان آوردند . كس متعرّض آن نشد ، و عاقبت كار او پوشيده ماند .