شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

138

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 43 ] ذكر مسير سلطان بصوب خوزستان چون سلطان با برادر خود غياث الدّين مستولى شد ، و او را همچون يكى از امراء تابع امر و راى خود گردانيد ، بخوزستان رفت و زمستان آنجا برآورد ، و از آنجا ضياء الملك علاء الدّين محمّد نسوى را بديوان عزيز برسالت فرستاد ، و مضمون جز تعنّت و عتاب نبود . و پيش ازو جهان پهلوان را برسم يزك فرستاده بود ، و مذكور مصادف لشكرى از ديوان عزيز شده ، و عربى از خفاجه هم برابر آمده و بر ايشان زده ، و جهان پهلوان ظفر يافته ، * و هتك حرمت و خرق هيبت كرده ، و آن لشكر ببغداد بر وجهى غير مرضىّ مراجعت نموده ؛ و جمعى از ايشان بمخيّم سلطان حاضر كرده شدند ، باطلاق فرمان داد . بعد از آن حادثه ضياء الملك ببغداد رسيد ، اكرام و احترامى كه معهود و مألوف بود نديد « 1 » ، و مدّتى آنجا موقوف ماند ، و مردم از هر باب سخن مىگفتند . و چون سلطان مراغه را بگرفت در معاودت ، با حظّى وافر از انعام ، اجازت يافت . و چون بهار شد سلطان از نواحى بغداد بجانب آذربيجان توجّه فرمود ، چون بر ناحيت دقوقا مشرف شد اهل آن بر بارو رفتند ، و زبان بشتيمت و ايذا دراز كردند . سلطان در خشم شد ، فرمود كه زحف كردند ، و بيك حمله اعلام بالاى سور رفت ، و دست بشمشير دراز كردند ، و تا نداء عفا اللّه عمّا سلف رسيدن خلقى بسيار تلف شد . آنگه سلطان بجبال همدان رسيد ، خبر عبور يغان طايسى كه داماد غياث الدّين بود از آذربيجان بعراق شنيد كه بعد از آنكه

--> ( 1 ) - در اصل : بديد .