شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
105
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
پارس رفت ، [ شهر بگذاشت و برفت « 1 » ] . غياث الدّين آنجا تعرّضى ننمود ، و مراعات ادب در طاعت خليفه بجاى آورد . و امير المؤمنين النّاصر لدين اللّه « 2 » در اين سال خلقى بسيار از اربل و بلاد جزيره و ديار بكر و ربيعه جمع كرد ، و با غياث الدّين پيغام فرستاد كه عود بمسالمت در أولى احمد [ و ] * در أخرى أعود است . غياث الدّين اشارت خليفه را گردن نهاد و انقياد و طاعت نموده روى بعراق كرد . « 3 »
--> ( 1 ) - در محل اين كلمات در اصل چيزى نوشته نبوده كسى بعدها لفظ « بيامد » بالاى سطر افزوده است . ( 2 ) - در اصل ما : باللّه ؛ شايد مترجم گفتهء مؤلف را كه فقط « الناصر » بوده است پيش خود چنين تكميل كرده است . ( 3 ) - در متن عربى اينجا فصلى راجع باحوال غزنين قبل از وصول جلال الدين مندرج است كه مترجم ترك كرده است .