شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
91
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 29 ] ذكر وصول جلال الدّين بنشاور و توجّه او از آنجا بغزنه جلال الدّين چون بنشاور رسيد عزيمت بجهاد كفّار تيز كرد و درايستاد ، و بأمرا و اصحاب اطراف و متغلّبان ولايات مكاتبات نوشت - و در اين ايّام اين طايفه بسيار شده بودند ، و هر كس بهر بقعه امير گشته ، و ظرفاء آن عهد اين جماعت را « امراء سنهء سبع » نام كرده بودند - فرمود تا هر چه زودتر بركاب سلطنت وصول كنند ، و وعدهاى جميل داد و بر تغلّبى كه كرده بودند انكارى ظاهر نگردانيد . اختيار الدّين زنگى بنسا عودت كرده بود و ملك موروث را كه مغصوب ابدى شده بود در حوزهء تملّك آورده و با آنكه حقيقت مىدانست كه سلطان * محمّد درگذشته است توقيعات و بروات مىنوشتند و بدست خود علامت وزير سلطان كه پيش از خروج تاتار بود بران اثبات مىكرد تا آنگه كه توقيع جلالى بوى رسيد مشتمل بر تمكين در ملك اجداد ، و تمكّن در مسند خرّمى و مراد . بعد از ان امثله را بنام اختيار الدّين مىنوشتند . جلال الدّين يك ماه در نشابور اقامت كرد . بر تواتر و تتابع رسولان را باحتشاد و استمداد بجوانب مىفرستاد ، و بنياد جمعيّت مىنهاد . چون لشكر تاتاران از آن احوال واقف شد « 1 » بجمعيّت تمام روى بجانب او نهادند . جلال الدّين با جمعى از خوارزميان كه بوى متّصل بودند به راه افتاد ، و مىراند تا بقلعهء قاهره كه مؤيّد الملك صاحب كرمان در زوزن بناى آن كرده بود رسيد - قلعهاى كه آتش پاسبان ،
--> ( 1 ) - در اصل چنين است .