شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

81

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

حصار از تير و كمان و غيره بستانند و بيايند . اگر آن رئيس حاضر مىشد آن حشر را برمىگرفت و بحصار شهرى مىرفت و بران مستولى مىشد ، و آن بقعه را خراب و يباب و مصبّ سوط عذاب مىكرد ، و اگر تقاعد مىورزيد [ و ] بهانه‌اى مىآورد ، در حال به روى مىرفت و او را با قوم بمحاصرت مىگرفت و همه را بر شمشير مىگذرانيد . و كار نشاور را در تأخير انداخته بودند ، و قرب بيست شهر از اتباع داشت تا همه را حصار ندادند و خراب نكردند بنشاور مشغول * نشدند . بعد از ان روى بنشاور آوردند ، و تمامت مفسدان كه در اطراف خراسان بودند همه آنجا آمدند ، و تاتار چون نزديك رسيدند اهل شهر پيش باز شدند و حرب آغاز كردند . ناگاه تيرى بر سينهء تقچار رسيد ، و روح بى روح او را به مالك جهنّم رسانيد ، فانتقل الى نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ « 1 » . و تاتار چون غلبهء عوامّ را ديدند باز پس نشستند ، و از چنگز خان مدد خواستند . پس قتقو نوين و بوقانوين « 2 » و چندى از امراء ديگر با پنجاه هزار مرد بمدد ايشان فرستاد ، و گرداگرد شهر درآمدند در اواخر سنهء ثمان عشرة و ستّمأية ، و اين بعد از ان بود كه سلطان جلال الدّين بديار هند رفته بود چنان كه شرح آن خواهيم كردن . و آن لشكر پيش از انكه شهر را محاصرت كند بديه نوشجان « 3 » ، كه آب بسيار و درخت بىشمار دارد ، نزول كردند ، و روزى چند اسباب محاصرت را از مترسها و منجنيقها و خرپشتهاى چوبين در چرم گرفته و دبادب همه آنجا راست كردند .

--> ( 1 ) - نار اللّه . . . سورهء همزه ( 104 ) آيهء 5 و 6 . ( 2 ) - ع : قدبوقا نوين و طولن حربى . ( 3 ) - در اصل : نوسجان ، در مراجع و مظان آن را نيافتم .