شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
47
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
كه از خواصّ حضرت بود * بخوارزم فرستاد كه سر نظام الملك را از تن جدا كرده آنجا برد . چون نزديك خوارزم رسيد ، و تركان خاتون حقيقت حال را دريافته بود ، بىاختيار [ او ] او را حاضر كرد و فرمود كه : وقتى كه نظام الملك در دست وزارت نشسته باشد بديوان حاضر شود - چه وزارت قطب الدّين ازلغ شاه را كه ولىّ عهد سلطان بود تركان خاتون به نظام الملك تفويض كرده بود - و بگويد كه سلطان مىفرمايد كه : مرا غير از تو وزيرى نيست ، بر سر عمل خود مىباش ، كه هيچ كس را در تمامت اقاليم رخصت مخالفت تو نيست . عزّالدّين طغرل من قرط الأذن همچنان كرد و اوامر امير « 1 » ناصر الدّين نظام الملك در خوارزم و خراسان و مازندران همچنان نافذ ماند . و سلطان در وقتى كه وزارت بوى داده بود فرمود كه چهار حربه ، دستها در زر گرفته ، بر عادت اكابر وزراء سلف ، پيش وى بردارند ، در خوارزم آن چهار با هشت شد . و بر اين قياس تمامت مراتب او يكى در دو شد ؛ و همه در ماوراء النّهر بسلطان مىرسيد ، و غيظ و غضب زيادت مىشد « 2 » . آرى ، در القابش همين تغيير كردند كه خواجهء جهانى را به خواجهء بزرگى « 3 » بدل كردند . اكنون عبرت بايد گرفت
--> ( 1 ) - در اصل : اوامر امر . ( 2 ) - در متن عربى اينجا فصلى دربارهء عادت قديمى از عادات خوارزمشاهيان كه از سلجوقيان اقتباس كرده بودند آمده است ، و آن اينكه در هر توقيعى از توقيعات سلطان پيش از تاريخ مىنوشتند « كتب بالامر الاعلى أعلاه اللّه ، و المثال العالى الصاحبى ، المعظمى ، . . . . . . ، دستور ايران و تورانى ، اينانج قتلغ الغ بلكا اعظم ، خواجهء جهانى لازال عاليا ، و رسالة فلان » . بعد ازين در فصل 22 باز اشارهاى به اين رسم مىشود . ( 3 ) - وزراى سلاطين خوارزم را خواجهء جهان و خود سلطان را خداوند جهان مىگفتند ، و ساير وزراى فروتر را خواجهء بزرگ يا خواجه بزرگ بدون ادات اضافت .