شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

36

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

آوردند . در حال بعضى از رنود « 1 » درآمدند ، سر وى بر دست گرفته در پيش جهانپهلوان نهادند . وى در توبره كرده بر فور بازگشت . شه بر اين دنياى غدّار و جهان جفاكار ، كه نه بر مقتول رحمت مىكند و نه بر قاتل ابقا مىنمايد ! تفانى الرّجال على حبّها * و ما يحصلون على طائل . و از خزانهء جواهر او بخزاين سلطان نفايسى نقل كردند كه هيچ ديده نديده بود و هيچ گوش نشنيده بود . ديگر آنكه برهان الدّين محمّد بن احمد بن عبد العزيز بخارى [ را ] - كه صدر جهان و خطيب بخارا و رئيس اصحاب ابو حنيفه بود - بخوارزم فرستاد . و چون كسى شنود كه وى خطيب بود پندارد چون ساير خطبا ، بلكه به قدر و عظمت و علوّ شان برتر از همه بوده باشد ، چه نسبت او بملوك هم راست نيايد ، كه شش هزار فقيه در زمرهء كنف و اهتمام و ادرارات سلف او بوده‌اند . كريمى عالمى عالى همّت صاحب مروّت بود . دنيا را بمثابت هباء منثور مىديد . و هنوز او را بخوارزم ، بعد از عثرات روزگار كه بوى رسيد ، مواهبى است كه سينهاى فراخ بوقت استقامت امور از گنجايش آن تنگ آيند . بر موجب فرمان * بخوارزم مدّتى مسلوب المراد ، ممنوعا من الاصدار و الايراد ، اقامت كرد تا آنگه كه روزگار بتقاضاى دين و تقريب حين او مشغول شد ، و چون تركان خاتون مادر سلطان علاء الدّين محمّد لعنها اللّه از خوارزم بگريخت او را بجماعتى « 2 » از ملوك و اكابر و سادات چنان كه ذكر آن خواهد آمدن بكشت « 3 » .

--> ( 1 ) - رنود در نسخهء اصل بىنقطه نوشته شده و در ع « الزنود » ! ( 2 ) - ظ بمعنى « با جماعتى » . ( 3 ) - اينجا در اصل عربى شرحى در باب تعيين مجد الدين مسعود بن صالح به سمت رياست حنفيان بخارا و تعيين او بصدر جهانى و حيله‌اى كه مصنف با او گرد مندرج است كه در اين ترجمه موجود نيست .