شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

28

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 8 ] ذكر مآل و حال نصرة الدّين هر روز در وقت گوى باختن سلطان نصرة الدّين را با بند گران بميدان حاضر مىكردند . يك روز سلطان در وى نظر كرد و حلقه‌اى بزرگ مجوّف بر مثال دوياره برسم گوشواره از دو گوش وى آويخته ديد . پرسيد كه : اين چه چيز است ؟ جواب داد كه : چون ألپ ارسلان بن داود بغزاى گرج شد ، و حقّ تعالى او را نصرت داد ، امرا را بقسر در موقف اسر به خدمت او حاضر كردند ، همه را آزاد كرد ، و فرمود كه در گوش هر يكى دو حلقه بكنند ، و نام سلطان بر آنجا نويسند . چون مدّت مديد بران بگذشت و قواعد دولت متزلزل شد ، امرا ربقهء طاعت از گردن بيفگندند ، غير از جدّ بنده كه مسلمان شد و ولايت او بسلامت ماند ، و اعقاب او ببركت مسلمانى و وفا تا اين غايت آسوده و مرفّه ماندند . سلطان را از آن حال رقّت آمد ، و در مثل آن أحدوثهء جميله‌اى رغبت نمود . در حال او را على الرّسم فرمود كه خلعت پوشانيدند و سوار كردند ، و با سلطان گوى باخت ، و چون از عراق * عزم عودت كرد خلعت شاهانه در وى پوشانيد در غايت نفاست ، و فرمود كه توقيعى بنام او در باب ولايتهائى كه از پدر و جدّ بوى رسيده بود « 1 » با قلاع و اعمال آن بنوشتند . و پرسيد كه : نزديكترين شهرى از شهرهاى اتابك ازبك بولايت او كدام است ؟ گفتند كه : شهر سراو « 2 » . فرمود كه آن را نيز در توقيع ثبت كردند ، و فرمود كه آن حلقها را نو كردند و نام سلطان بران نقش كردند . و نصرة الدّين با

--> ( 1 ) - مراد بلاد أهرو و راوى و غيره است . ( 2 ) - همانست كه امروزه سراب مىگوئيم .