آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
83
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
مورخين عرب هم اشارات متعددى باهميت گرگان فعلى كه خرابههايش هنوز در محل شهر جرجان باقى است مينمايند . گرچه من خودم گنبد كاوس را نديدهام ولى برطبق مسموعاتى كه دارم ميتوانم بگويم اين برج مخروبه خيلى بيشتر از آنچه كاشفين عجول انگليسى دربارهء آن توضيح دادهاند شايان دقت و توجه مىباشد . من از حيث معرفت و نه ثروت قزل آخوند را داراى مزاياى مخصوصى ميدانستم ولى حالا با كمال تعجب ميديدم كه او در نقاط مختلف داراى چادر و زنهاى متعدد و چندين بچه است و اين خانوادهء بزرگ در نتيجهء سهبار ازدواج پىدرپى بوجود آمده است . پس از آنكه مرا بزنهاى مختلفش يكى پس از ديگرى معرفى كرد تازه فهميدم كه اين گردش او شايد منحصرا جنبهء قضائى نداشته ، علاوه بر آن دانستم كه پذيرائىاى كه كسانش از او ميكردند چندان تفاوت اساسى با پذيرائى غريبهها نداشت زيرا يكنفر ملا وقتى داخل چادر يكنفر تركمن شود مثل اين است كه بخانهء خود وارد شده باشد و مالك الرقاب همهچيز مىباشد . حتى در اردوگاههاى ايلات دشمن هم نه تنها ملاحظهء او را ميكردند بلكه هرگز بدون دريافت تحفه و هدايا از آنجا خارج نميشد و منهم كه مريد او معرفى شده بودم بالتبع از فوائد اين محبوبيت عالمگير او برخوردار ميشدم و هرگز در عطايائى كه به او ميدادند مرا از قلم نمىانداختند و آن عبارت بود از يك نمازچى « 1 » ( حصيرى كه براى نماز زير پا مياندازند ) يا يك لبادهء تركمنى يا يك شبكلاه بزرگ نمدى كه سوارهاى عشاير بر سر ميگذارند و هنگاميكه آن را بسر گذاشتم و شالى دور آن پيچيدم كاملا شبيه بملاهاى محلى شدم . وقتى بگمشتپه مراجعت كرديم همقطارها از غيبت طولانى من خيلى مضطرب به نظر ميآمدند و اظهار تأسف ميكردند از اينكه چرا مانع گردشم نشدهاند . از اوضاع و احوال هريك جويا شدم و برايم تعريف كردند كه حاجى صالح از طبابت خود
--> ( 1 ) - در متن Namdzdji نوشته شده .