آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

65

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

رويهم ريخته و نهايت سعى را داشتند كه روسها از اوضاع و احوال اين دزدان حتى المقدور اطلاعى حاصل نكنند . دوست ما يعقوب ناچار بود گذرنامهء خود را ارائه دهد و در انتظار بازديد قانونى توقف كند ولى چون كمى دير رسيديم اين بازديد از طرف مقامات صلاحيتدار بفردا موكول گرديد و ما خيلى نزديك به خشكى لنگر انداختيم . مثل اين بود كه رفقاى من بسيار تأسف ميخوردند از اين‌كه آنها را از ملاقات خدر خان منع كرده بودند زيرا باوجود شهرت بدى كه داشت باز هم دراويش و حاجيها او را حامى خود تلقى ميكردند . من شخصا از اين پيش‌آمد محظوظ شدم زيرا در موقع ملاقات دسته‌جمعى غيرممكن بود بتوانم خود را از نظر او كه با قيافه‌هاى اروپائى آشنا بود مخفى نگاهدارم و قطعا به سر تغيير قيافه و لباس من پىميبرد و علىاىحال در حضور او ناراحت ميشدم . بازرسىاى كه روز بعد در پيش داشتيم سخت مرا ناراحت كرده بود . تضاد محسوسى كه قيافهء اروپائى من با ساير همراهان داشت و رنگ چهره‌ام كه باوجود آفتاب مشرق‌زمين هنوز آن‌قدر سوخته نشده بود كه با ديگران برابر باشد حتما باعث ميشد كه مأمورين روسى پى به حقيقت ببرند . از اينكه حركت خلاف انسانيتى از آنها سربزند ابدا واهمه نداشتم برعكس از آن ميترسيدم كه براى خاطر مساعدت با من همين كه موضوع را كشف كنند مرا مانع از اين سفر پرخطر كه در پيش داشتم بشوند و مخصوصا از آن بيم داشتم كه مبادا مطلب فاش شود و تركمنها پى به ناشناس بودن من ببرند . سرگذشت « بلوكويل » هر لحظه در خاطرم مجسم ميشد و از همه اينها گذشته پيش خود حساب مبلغى را ميكردم كه بايستى بعنوان فديه براى رهائى از بردگى بپردازم . اين نگرانيهاى شديد لذت ديدار آخرين منظرهء زندگانى متمدن را كه در پيش چشم داشتم از خاطرم دور ميساخت .