آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
47
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
درويش پاكطينتى است و عاقبت به جائى خواهد رسيد . پس از يك راهپيمائى طولانى روز چهارم رسيديم به فيروزكوه كه در ارتفاع نسبتا زيادى واقع شده و راه وصول به آن بسيار دشوار مىباشد . اين شهر در پاى كوهى واقع است كه سابقا قلاع نظامى در قلل آن بنا شده بود ولى فعلا خراب شده و فقط اهميت آن از اين جهت است كه در آخرين حد خاك عراق عجم قرار گرفته است و ازين ببعد ما وارد خاك مازندران خواهيم شد . فرداى آن روز ، طرف صبح ، بيش از سه يا چهار ساعت راه به طرف شمال پيش نرفته بوديم كه رسيديم به آستان تنگهء بزرگ ( كه بالاخص آن را تنگهء مازندران ميگويند ) كه تا سواحل درياى خزر امتداد دارد . همين كه انسان از كاروانسرائى كه در قلهء كوه بنا شده عبور مىكند يك مرتبه آن خشگى و بىبرگى كه تا حال در تمام طول راهها حكمفرما بود محو مىشود و جاى خود را به سبزى و خرمى و قوه ناميه ميسپارد و وقتى كه انسان آن شكوه و جلال جنگلهاى دستنخورده و سرسبزى فوق العادهء آن را مىبيند تصور مىكند ديگر در ايران نيست . از بدبختى ، « فرازر » « 1 » و « كونولى » و « بورنس » « 2 » قبلا شرح اين نقاط را دادهاند و من فقط باختصار ذكرى از آن ميكنم . شكوه بهارى به تمام معنى در همه جا جلوهگر بود و تأثيرات سحرآميز آن حتى كوچكترين اثر احساسات شومى را كه تا آنوقت مرا نگران و پريشان كرده بود از ميان برد و مسافرتى كه من بعد در پيش داشتم با خوشى و خرمى در جلوى چشمم مجسم ميشد . بدون شك بايد انتظار ضدونقيضهائى را ميداشتم زيرا صحراهاى بىپايان با آن رنگهاى بى حدوحصر يك مرتبه جاى خود را با جنگلهاى انبوه و چمنزارهاى تر و تازه و سايهء اسرارآميز درختهاى بلوط عوض ميكرد و بجاى تخيلات واهى كه در اثر
--> ( 1 ) - Frazer ( 2 ) - Burnes