آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

40

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

ميديدم ولى حالا در ميان اين اشخاص با اين لباس‌هاى تكه‌پاره مثل پادشاهى بودم كه لباس سلطنتى بر تن داشته باشد . حاجى بلال دستها را بلند كرده دعاى حركت را خواند و ما كه ريش خود را بدست گرفته بوديم هنوز كلمهء آمين از دهانمان خارج نشده بود كه پياده‌هاى قافله با قدمهاى بلند بعجله از در خارج شدند و مقدار زيادى از سوارها جلو افتادند و از اين پس سوارها موخرة الجيش كاروان را تشكيل ميدادند . ما به سمت شمال شرقى يعنى از طهران رو به سارى حركت كرديم و قاعدة پس از طى هشت منزل بايستى به آنجا برسيم لذا دوشان‌تپه شكارگاه كوچك شاه را در دست چپ گذاشته بجانب جاجرود و فيروزكوه پيچيديم و يك ساعت بعد بمدخل تنگهء كوهستانى رسيديم كه از آنجا ديگر جلگه و پايتخت شاهنشاهى يعنى طهران از نظر ناپديد مىشود . آنجا من نتوانستم جلوى خود را بگيرم و سر را برنگردانم . باصطلاح شرقيها آفتاب به قدر يك نيزه بالا آمده بود و آنطرف طهران گنبد طلائى شاه عبد العظيم در پرتو اشعهء آن ميدرخشيد . درين موقع سال درين مناطق طبيعت جامهء سبز بهارى خود را بتن مىكند و بايد اقرار كنم كه همين پايتخت ايران كه سال قبل در من اثر نامطبوعى بجا گذاشته بود اكنون با زيبائى خود مرا مسحور ميساخت . اين نگاه من در حقيقت بمنزلهء خداحافظى با آخرين مرز تمدن اروپائى محسوب ميشد و ازين ببعد بايستى با شدائد زندگى بدوى و بربريت دست بگريبان شوم و همين فكر شديدا مرا منقلب ميكرد و براى اينكه رفقا پى به احساساتم نبرند اسبم را به جانب پيچ‌وخم‌هاى خلوت و بىآب و علف تنگه راندم . درين اثنا اهالى قافله با صداى بلند مشغول تلاوت قسمتهائى از قرآن شدند و همان‌گونه كه درخور زوار واقعى است شروع به خواندن تلقين « 1 » ( چاووشى ) نمودند

--> ( 1 ) - در متن كلمهء تلقين استعمال شده .