آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

30

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

و همچنين يقين داشتم كه يكنفر خاور زمينى صحيح النسب هرگز قبول نخواهد كرد كه مسافرت من صرفا از لحاظ علمى مىباشد و بنظرش نامعقول و حتى مظنون ميآيد كه يكنفر افندى ( برابر باجنتلمن انگليسى ) فقط بخاطر معنويات خود را دچار اين همه مخاطره و دردسر بنمايد . خاورزمينىها اعتقادى به كنجكاوى دانشمندان ندارند و اصلا بوجود آن قائل نيستند درين صورت اگر ميخواستم مستقيما جلو معتقدات اين مسلمانان متعصب درآيم كمال ناشىگرى بود و به همين دليل ناچار بودم در مقابل آنها حيله‌هائى به كار ببرم درصورتىكه در مواقع ديگر هرگز ممكن نبود چنين كارى از من سربزند . تدابيرى كه ميخواستم به كار ببرم از آن نوعى بود كه حتما مورد پسند همسفرهاى آينده‌ام واقع ميشد و طورى حساب شده بود كه مسلما به درد نقشه‌هاى مخفى خودم هم مىخورد مثلا به آنها گفتم مدتى است كه من ، بدون آنكه احدى اطلاع داشته باشد ، هوس ديدار تركستان ( آسياى ميانه ) را در سر ميپرورانم و دليلش تنها اين نيست كه درين سرزمين‌ها فضائل اسلامى از هرگونه آلودگى بر كنار مانده ، بلكه بيشتر براى ديدار اماكن مقدس خيوه و بخارا و سمرقند مىباشد . و به آنها اطمينان دادم كه از روم ( تركيه ) به ايران فقط به اين نيت آمدم و يكسال انتظار كشيدم تا شايد بخواست خداوند به همسفرهائى برخورد كنم كه عمل زيارت مرا تسهيل نمايند . وقتى حرفم تمام شد اين تاتارهاى دلير كه لحظه‌اى دچار تعجب شده بودند كم‌كم از حال بهت بيرون آمده اظهار داشتند : ما ديگر نسبت به شما هيچ سوء ظنى نداريم و يقين حاصل كرده‌ايم همان درويشى هستيد كه از اول حدس زده بوديم و در محبتى كه من نسبت به آنها ابراز ميداشتم و در يك همچو مسافرت دورودراز و خطرناكى آنها را بعنوان حامى و هادى انتخاب كرده بودم اظهار مسرت مينمودند و حاجى بلال ( سخنگوئى كه قبلا ذكر شد ) ميگفت ما نه تنها دوست بلكه خدمتگذار