فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )
87
سه سال در دربار ايران ( فارسى )
اين بنا به همين حال بماند و از ويرانى كلى كه انتظار آن مىرود محفوظ بماند . در ميان قبورى كه در حومهء شهر دور از يكديگر به نظر مىرسد عدهء زيادى بالنسبه بهتر محفوظ ماندهاند از آن جمله است قبر سلطان ابو سعيد كه گنبد آن دست نخورده و بيشتر آجرهاى ديوارهاى هشت ضلعى آن برجاست و بعضى قسمتها را هم با كمال مهارت كاوش كردهاند . خلاصه از شهر بزرگى كه وقتى پايتخت يكى از معتبرترين دولتها بوده امروز چيزى كه باقى است دهكدهاى حقير و مسجدى به حال ويرانى و چند قبر خراب در ميان قبرستانى وسيع است . 10 اكتبر - 15 صفر ديشب آب يخ بسته بود و از اين بابت نبايد تعجب كرد زيرا نقطهاى كه ما در روى آن آرميده بوديم 1800 متر ارتفاع داشت . در حدود ساعت شش صبح ميزان الحراره در بيرون صفر و در زير چادر سه درجه بالاى صفر را نشان مىداد ولى قبل از ظهر در سايه درجه به بيست رسيده بود و اين از اختصاصات آفتاب گرم ايران و در اين مملكت امرى طبيعى است . چادرها را برداشتند و از اين راهى كه خوب و در غالب نقاط مزروع بود گذشتيم و سلطانيه را به اين ترتيب ترك گفتيم و در درهء نهرى افتاديم كه در خلاف جهت زنجانرود يعنى به سمت جنوب جريان دارد . ناگهان سواران همراه ما عنان گسيخته در صحرا به تاخت مشغول شدند بعد معلوم شد كه گرگى ديده بودند ، چند تير خالى كردند اما پس از مدتى دست از پا درازتر برگشتند و به گرد گرگ نرسيده بودند . منزل جديد ما صابين قلعه بود ، در اينجا به علت فراوانى آب درخت زياد است به حدى كه خانهها در ميان باغات مخفى است . 11 اكتبر - 16 صفر در ميان پردهء ضخيمى از گردوخاك كه ما را امكان معتاد شدن به آن نبود پيش مىرفتيم ، راه ما از سرزمين مرتفعى كه بين دو رشتهكوه قرار داشت مىگذشت ، قلل اين