فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )
84
سه سال در دربار ايران ( فارسى )
بالا آمديم تا به شهر زنجان رسيديم . شب اول ورود خاطر ما را با آتشبازى مفصلى خوش كردند . روز هشتم اكتبر را در زنجان گذرانديم . اين شهر كه به علت محاصرهء آن در اوايل عهد ناصر الدين شاه و رفتارهاى زشتى كه در آنجا به بابيان شده شهرتى به بدى پيدا كرده به همان حال خراب باقى است و ديوارهاى شكافته و خانههاى ويران آن كه يادآور آن زمان شوم است تاكنون تعمير نيافته است . بابيه منسوبند به باب كه لقب ميرزا على محمد پيشواى ايشان است و غرض او از اين كه خود را باب لقب داده اين است كه به وسيلهء اين در مىتوان به خدا راه يافت . اين مذهب كه بىشباهت به آيين مسيح نيست در اواخر ايام محمد شاه ظاهر شد و پيشرفت كرد . در آن ايام دولت زياد كار به كار آن نداشت و شايد هم براى كاستن نفوذ روحانيون در جلوگيرى نكردن از پيشرفت آن تعمد داشت به همين علت در اوان جلوس ناصر الدين شاه عدد گروندگان به آن زياد شده و زنجان از مراكز عمدهء ايشان بود . چون روحانيون در پى آزار ايشان برخاستند بابيه هم كه خود را قوى احساس مىكردند بر ضد دولت قيام نمودند و در زنجان به مقاومت پرداختند و مردم آنجا هم اگر با آنها دست يكى نداشتند لااقل مخالف نبودند . بابيه زنجان منظما چندين ماه در مقابل قواى دولتى ايستادگى كردند ولى عاقبت مغلوب شدند و چنان از ايشان قتلعامى به عمل آمد كه در آن ايام به نظر مىرسيد كه مذهب بابى به كلى ريشهكن شده بخصوص بعد از آن كه پس از يك سلسله حوادث پيشواى ايشان ميرزا على محمد را هم در تبريز به ضرب گلوله كشتند . با اين احوال چيزى از اين وقايع نگذشته بود كه شاه روزى در رفتن سواره به قصر صاحبقرانيه مورد حملهء سه نفر بابى قرار گرفت و يكى از ايشان موفق شد كه طپانچهء ساچمهاى خود را به طرف شاه خالى كند ولى جز چند ساچمه كه به شاه رسيد صدمهء ديگرى وارد نيامد . در نتيجهء اين پيش آمد يك عده بابى در طهران به بدترين وضع و به كيفياتى از بىرحمى كه عقل جن نيز به آنها نمىرسيد و درباريان به خيال تقرب بيشتر به شاه آنها را اختراع كرده بودند كشته شدند ولى اين درباريان وقتى كه شنيدند كه شاه از اين