فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )

69

سه سال در دربار ايران ( فارسى )

رفتهء او كم‌كم بر سر جاى خود آمد به همين جهت شب همهء اطرافيان را مسرور و بشاش ديدم ، يكى به من به زبان چرب و نرم تهنيت مىگفت و ديگرى وعده‌هاى فريننده مىداد . شاه با گرمى تمام از من اظهار امتنان نمود و در تعريف مبالغه كرد ، امين السلطان وعده داد كه بهترين اسب‌هاى سر طويلهء خود را به من ببخشد ؛ مجد الدوله هم وعدهء يك قاليچهء عالى داد و هر كس به قدر خود دادن هديه‌اى را به عهده گرفتند حتى يكى از وزرا گفت كه ما همه بايد دست شما را ببوسيم . اين مدح و ثناهاى خارج از اندازه و تعارفات شاعرانه و احساساتى كه كم و بيش آثار صداقت از آنها ظاهر بود براى من تازگى نداشت زيرا كه مكرر از اين حرف‌ها شنيده و از اين وعده‌هايى كه هيچ وقت صورت عمل به خود نگرفته است ديده بودم . خوب است از شرح اين جمله كه خوب يا بد همان است كه هست بگذريم و يادى از آن نكنيم فقط چيزى از آن كه قابل ملاحظه است دلالت آن است بر احوال جمعيتى كه من خواه ناخواه بايد در ميان ايشان زندگى كنم و به خاطر داشته باشم كه در اين مملكت دائما اوضاع و احوال به سهولت و به سرعت تغيير و تبديل مىيابد و بين تخت مقام با تختهء تابوت فاصلهء زيادى وجود ندارد . 26 سپتامبر - 30 محرم حالت بهبود شاه همچنان برقرار است و من از ترس اين كه تب دوباره برنگردد بار ديگر يك گرم سولفات دوكينين تجويز كردم . شاه چون حالتش بهتر شده بود امر داد كه اردو حركت كند . ساعت ده صبح به عزم منزلى كه تا آنجا فقط دو فرسنگ راه بود حركت كرديم . در بين راه اعتماد السلطنه به من گفت كه حالت شاه چنان سخت شده بود كه وليعهد محرمانه دست به كار بعضى احتياطاتى زده بود تا اگر تخت سلطنت خالى ماند آنها را مجرى دارد اما جاى بسى خوشوقتى است كه اتفاق سويى رخ نداد و الا در ايران شورشى بروز مىكرد و ما چاره‌اى جز آن كه به روسيه برگرديم نداشتيم . اعتماد السلطنه براى اثبات مدعاى خود مىگفت كه وليعهد پسر ارشد شاه نيست