فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )
67
سه سال در دربار ايران ( فارسى )
همين كه نهارم را خوردم به عجله به چادر شاه رفتم و چون شاه از آمدن من خبر يافت مرا فورا به حضور خواست . ضربان نبض كه ديروز 96 بود در ساعت سه به صد رسيده بود و در حدود ساعت پنج 128 بود و تب شدت تام داشت ، صورت بيحال و ضعف فوق العاده تمام اطرافيان شاه را در اضطراب انداخته بود . اطباى ايرانى با وجود ضربان شديد نبض و حالت خراب شاه باز پى به علت اساسى مرض نمىبردند و عدد حقيقى ضربان نبض را كه 128 بود از شاه پنهان مىكردند و آن را به او 85 مىگفتند و واضح بود كه تا چه حد پريشان و از خود بى خود بودند . همه دچار وحشت غريبى بودند و از يكديگر مىپرسيدند چه خواهد شد . جمع كثيرى بر اين عقيده بودند كه شاه به حال احتضار افتاده به همين جهت دويدند تا صدر اعظم را خبر كنند و او نيز به عجله خود را به بالين شاه رساند . همين كه او وارد شد درست نمىدانم كه ما همگى خود بيرون رفتيم يا با اشارهء وى او و شاه را تنها گذاشتيم . بعد از چند دقيقه كه به چشم اطرافيان پريشان خاطر سالى آمد امين السلطان از پوش سلطنتى بيرون دويد و در حضور پيشخدمتان و اطباى ايرانى و اعيان و صاحب منصبان رو به من كرد و به فارسى و به صداى بلند گفت كه : « ارادهء سيئهء ملوكانه بر آن قرار گرفته است كه افتخار معالجهء شاه به مسئوليت شما وا گذاشته شود » و مترجم اين جمله را براى من ترجمه كرد . من گفتم كه من از روزى كه شغل طبابت شاه را بر عهده گرفتم اين مسئوليت را قبول كردهام و چون طبيبى فرانسوى هستم وظيفهء خود را غير از اين نيز تشخيص ندادهام . امين السلطان مرا تنها پيش شاه برد و شاه كه در حال كمال ضعف بود با صداى ضعيف و گرفتهاى با صراحت تمام به من التماس كرد كه جلوى اسهال او را بگيرم و گفت كه اين مرض خيلى زياد مرا ناتوان كرده است . من براى اطمينان او گفتم كه اگر به من اعتماد و به دستورهاى من عمل كنيد به سرعت شما را معالجه مىنمايم . شاه پس از سه روز ترديد و معالجاتى كه به هيچوجه مؤثر نيفتاده بود بالأخره تسليم شد . من براى آن كه معالجات بعدى خود را به شاه بقبولانم ابتدا حالت او را دقيقا براى او تشريح كردم و ابتدا به او گفتم كه تبى شديد دارد و نبضش تا 130 مىزند ، شاه كه تا اين