فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )

21

سه سال در دربار ايران ( فارسى )

22 اوت - 24 ذى الحجه ما اكنون در سالسبورگ وطن موزار « 1 » هستيم چون شاه تنها به هلبرون « 2 » رفته من مىتوانستم مدت فراغت را در شهر گردش كنم و من هم پيش خود تشخصى بفروشم به همين جهت ابتدا به سراغ منزلى رفتم كه اين سازندهء عاليمقام در آن پاى به عرصهء وجود نهاده بود . از خود مىپرسيدم كه آيا اين خانهء محقر كه آن نابغهء بزرگ در كودكى اولين قطعات خود را در آن نواخته گرانبهاترين خانه‌هاى اين شهر نيست ؟ آنچه محقق است اين است كه پس از ديدن قصر قديمى قرن شانزدهم يا كليساى بزرگ قرن هفدهم كه نمونهء كوچكى از كليساى سن‌پير شهر رم است و ساير كليساها و صومعه‌ها خاطرهء خانهء موزار هيچ وقت از ذهن شخص بيرون نمىرود . در انتهاى پل سالتساخ « 3 » در ساحل راست رودخانه خانهء معروف ديگرى است كه طبيب دانشمند پاراسلس « 4 » در آن سكونت داشته . وى در سويس متولد شده و قبرش در سالسبورگ در كليساى سن سباستين « 5 » است ولى آرامگاه موزار كجآست آيا در وين است ؟ و اگر آنجاست در چه محلى ؟ 23 اوت - 25 ذى الحجه از سالسبورگ بدون اين كه راه را كج كنيم يك‌سره به وين رسيديم . ورود ما در روز 23 اوت در ساعت سه به پايتخت اتريش مصادف شد با تشريفات باشكوهى كه معمول خاندان سلطنتى هابسبورگ است . كالسكه‌هاى دربار با سورچيان و شاطرهايى كه شلوارهاى كوتاه در پا و كلاه‌هاى سه‌شقه و سفيد بر سر داشتند ما را از ميان دو صف سرباز كه جمعيتى آرام و زياد آنها را احاصله كرده بودند به سوى كاخ شاهانهء هوفبورگ « 6 » بردند . بعد از معرفى معمولى امپراتور بر يكىيكى از اعضاء هيأت نظر انداخت ، وقتى كه لباس مخصوص مرا ديد گفت : « شما كه طبيب فرانسوى هستيد » سپس به سوى من آمد و در بين گفتگو از وضع كار و خدمت من پرسيد . اين عمل ملاطفت‌آميز البته در قلب

--> ( 1 ) . Muzart ( 2 ) . Hellbrunn ( 3 ) . Satzach ( 4 ) . Paracelse ( 5 ) . Saint - Sebastien ( 6 ) . Hofburg