شمس الدين رشديه
96
سوانح عمر ( فارسى )
تا كه شاهنشاه عادل با وزير مهر راى * نخل نادانى كنند از ملك ايران ريشهكن به شهنشاه مظفر دين خرد پرور وزير * مدح ما واجب بود چون حمد ذات ذو المنن تا جهان ماند الهى ظل خود پاينده دار * تا بماند صدر ما در ظل ظلت بىمحن معلوم است غرض از انجمن كه در بيت اول و دوم ذكر شده است ، مجلس وكلاى ملت يا همان كعبه آماليست ، كه همگان بخصوص ستمديدگان علاقهمند وى بودند . و بعدها اين كلمه تكميل گرديده « مجلس شوراى ملى » گشت . روزنامههاى آن روز عبارت بودند از روزنامه ايران ، دولتى - روزنامه اطلاع ( غير از اطلاعات فعلى ) ، نيم رسمى و زبان دولت - روزنامه تربيت ، بمديريت آقاى محمد حسين فروغى ذكاء الملك كه از وجوه و خواص كشور بودند - روزنامه ادب ، بامتياز اديب الممالك و در اختيار مجد الاسلام - روزنامه مكتب ، بقلم رشديه - و روزنامه حكمت - و روزنامه نوروز ، بقلم دو نويسنده . و همه اينها چنان كه سابقا اشاره شد محدود بودند . روزنامه ايران و اطلاع كه دولتى بودند تكليفشان معلوم است ، آن نويسند كه دولت گويد و دولت آنوقت آن گويد كه شيطان گويد . روزنامههاى ديگر هم هرچه ميخواستند بنويسند بايد از نظر وزير علوم و انطباعات ، كه آن روزها ميرزا محمود خان علاء الملك طباطبائى بود ، بگذرد و اگر اجازه دادند چاپ شود . رشديه و آثار قلمى او بيش از همه تحت نظر و مراقبت بود و بيش از همه هم تلفات ميداد . رشديه كه از اين اختناق مطبوعات به تنگ آمده بود ، روزى مديران جرايد ملى و صاحبان نشريه را بقرار زير باداره مجله مكتب ، كه مكتب رشديه بود ، دعوت كرد - آقاى محمد حسين فروغى مقلب بذكاء الملك ، مدير روزنامه تربيت ، آقاى مجد الاسلام كرمانى ، ناشر و نويسنده روزنامه ادب كه امتيازش بنام اديب الممالك بود ، ناظم الاسلام نويسنده و ناشر جزوههاى « تاريخ بيدارى ايرانيان » ، ميرزا آقا اصفهانى كه مقالاتى در روزنامه حبل المتين كلكته مىنوشت ، و دو مدير روزنامه نوروز و روزنامه حكمت . پس از تشكيل جلسه رشديه ميگويد ، « اينكه كار نيست هرچه مينويسم وزير انطباعات روى آن قلم بكشد . بالاى سياهى رنگى نيست . همه عصا داريم برخيزيد الان برويم تكليفمان را با وزير انطباعات يكسره كنيم . با نشستن كه كار درست نميشود ، بايد فداكارى كرد تا نتيجه گرفت . اگر به وضع فعلى و اين فعال ما يشاء بودن مأمورين دولت بنام حكومتهاى محلات پايتخت حاضريم ، پس بى خود چه تلاش و تقلائيست كه ميكنيم ؟ اگر به درهمريختن كاخ ستم و بيدار كردن ملت كمر بستهايم و ميخواهيم با مطبوعات خود ملت را بيدار كنيم ، پس بايد مخالفين را سربكوبيم . و گرنه سر ما را ميكوبند و بدتر از اينها مىشود . انصاف بدهيد ما هم دست روى دست گذاشته بنشينيم و تحمل كنيم ، پس فرق ما با آن پيرزنى كه در خانه نشسته دوك ميريسد يا جوراب ميبافد چيست ؟ عرض كردم بايد فداكارى كرد تا نتيجه گرفت » . گفتند ، « اقدام اول با كه ؟ » رشديه گفت ، « آتش بجان افروختن و ز بهر جانان سوختن بايد ز من آموختن ، كار من است اين كارها . » مجد الاسلام گفت :