شمس الدين رشديه

81

سوانح عمر ( فارسى )

اسمعيل خان گفت ، « حق همين است كه شما ميفرمائيد . ولى تصور ميكنم اين اسم را ايشان نگهدارند ، زيرا كه فعلا مدرسه رشديه در دست آنها است و گمان نميبرم كه اسمش را عوض كنند » . رشديه گفت ، « مختارند و بزرگوار و زورمند . بعيد نيست به اين بىعنايتى تن دهند . من هم خدائى دارم » . اسمعيل خان گفت ، « من ذاتا از اين پيش‌آمدهاى ناگوارى كه براى شما پيش آمده است بسيار متاثرم . اما ميترسم خدانكرده وضع تيره‌تر شود كه كار به بن‌بست رسيده است ، و راه‌حلى ديده نميشود . شما رشديه‌ايد و رشديه هم خواهيد بود . آن مدرسه هم رشديه است و رشديه خواهد بود ، و در دست ايشانست . اينموضوع چگونه حل خواهد شد من نميدانم ؟ شما هم از اين جريان بى خبر نباشيد تا ببينيم خدا چه پيش آرد . » دو سه روزى گذشت . در تابلوى بزرگى به طول دو ذرع و چارك كم و عرض سه چارك با نقش و نگار زيبائى مدرسه رشديه نوشته شده بود و در دكان نقاش بود . عابرين ميديدند . خبر بحضرات رسيد كه بدنبال خبر هم بودند . در همين روزها از طرف وزير علوم اكيدا ابلاغ مىشود كه مدرسه رشديه متعلق بجناب اجل امين الدوله ( معين الملك سابق ) است ، شما براى مدرسه خود اسم ديگرى بگذاريد . رشديه به نقاش دستور ميدهد همه نوشته‌ها را محو كند و در زمينه سفيد با خط درشت به طول تابلو فقط بنويسد : مكتب . ميز و نيمكتها كاملا رسيده بود . تابلو هم رسيد به ميمنت و مباركى باز شد ؛ و از اولين روزهاى افتتاح مورد استقبال قرار گرفت ، و هرروز سه چهار شاگرد داخل ميشد . اثاثيه هر شاگرد يك تومان براى تمام مدت تحصيل - شهريه بىبضاعتان 5 قران ، متوسطين يكتومان و اعيان 15 قران ، فقيران هم مجانا پذيرفته ميشدند - آشنايان كه انتظار افتتاح مدرسه را داشتند با اشتياق فراوان اطفال خود را بمدرسه ميسپردند . هم در ماه اول شمار شاگردان از صد گذشت . روزى عين الدوله صدر اعظم وقت ، رشديه را احضار كرده ميگويد ، « براى مدرسه خود اسمى بگذاريد . تنها كلمه مكتب كافى نيست ، زيرا كه ميگويند مكتب حاج ميرزا حسن رشديه ، و كم‌كم كلمه آقاى حاج ميرزا حسن ميافتد و مكتب رشديه مىشود . پدرم برافروخته ميگويد ، « من بيش از اين ستم را بر خود روا نمىبينم . حضرت اقدس و الا هرطور ميل مبارك باشد عمل فرمايند . » ميگويد و برميخيزد و خانه عين الدوله را ترك مىكند . اين كار باينجا تمام مىشود ، و رشديه مدير مكتب ميماند . مكتب علم شد و مورد استقبال هم بود . كسى كه در آن روزها بيشتر از ديگران به ياد رشديه مىافتاد ، از آذربايجانيان لقمان الدوله ، طبيب خاصه مظفر الدين شاه ، و از فارسىزبانان ، مخبر السلطنه مهديقليخان بود . حاج مخبر السلطنه از فرهنگيان كهن كشور ما ، و از موسسين دوره اول مدارس ايران است . و حقا بايد گفت بعد از امين الدوله صدر اعظم ، تنها رادمردى كه حامى فرهنگيان و در تاسيس فرهنگ نوين سهم بسيار مهمى را دارد ، ذات ارجمند او است . در روزهاى كش و قوس رشديه ، رياست مدرسه نظام را داشت ( عمارت ميان تلگرافخانه و مدرسه دار الفنون ) ، و بعدا معاون وزير