شمس الدين رشديه

75

سوانح عمر ( فارسى )

يحيى وارد شد . باندرون خبر رفت آقاى معين الملك هم تشريف آوردند ، و توى حياط روى نيمكت نشستند و صحبت ميكردند . آقا معين الملك هم بگرمى صحبتهاى آقا شيخ يحيى را تحويل ميگرفتند . اول از بنائى بناى تازه صحبت شد . اما شيخ يحيى گفتند ، معلوم مىشود حضرت آقا از اين بنائى سخت ناراضى هستند ، و چنين فهميدم كه اصلا مايل به اين بنائى نيستند . آقاى معين الملك گفت ، همين‌طور است از شروع كردن اين بنا پشيمانم ، و رشديه ما را به زحمت انداخته است . چون اسم شما را برد من خودم را در همان اطاق مشغول كردم ، تا مطالب را بشنوم . آقا شيخ يحيى گفتند اين وضعى را كه آقاى رشديه شروع كرده‌اند ، حضرتعالى را به چند هزار تومان مخارج بنائى خواهند غلطاند . آقاى معين الملك گفتند بلى همينطور است . و ضمنا بيميلى خود را از حضرتعالى و اختياراتى كه داريد بر زبان آوردند . آقا شيخ يحيى گفتند اينطور كه بنده ميفهمم . مشكل مىبينم كه حضرت اجل عالى ، از انجام دادن توقعات رشديه خلاص شويد . ( كلمه آقا را حذف كرد ) و حضرتعالى را سخت گرفتار خواهد كرد . » صحبتهاى او در آقاى معين الملك موثر افتاد . فرمود ، « عقيده شما چيست ؟ » آقا شيخ يحيى گفت ، « اگر حضرت اشرف موافق باشند ( كلمه حضرت اشرف زياد شد ) كار آسانست . حضرت اجل عالى بموجب وصيت پدر بزرگوار در حفظ مدرسه رشديه موظفيد ، و هرگز الزام نسپرده‌ايد كه حاج ميرزا حسن را هم نگهدارى كنيد . » آقاى معين الملك گفتند ، « صحيح است وصيت همين‌طور است كه ميگويند » . آقا شيخ يحيى گفتند ، « اگر صلاح بدانيد عذر او را بخواهيد . بنده مدرسه را در همين حياط حاضر بسيار آبرومندانه اداره ميكنم » . آقاى معين الملك پرسيدند ، « چند سال است با رشديه كار ميكنيد و در مدرسه هستيد ؟ » گفت ، « شش سال است ، و كاملا بامور مدرسه آشنا هستم و توجه فوق العاده رشديه به بنده چنان كه ملاحظه فرموده‌ايد ، شايد به علت كاردانى و لياقت فدوى باشد . و به حضرت اشرف اطمينان كامل مىدهم ، اگر مدرسه با خودمان باشد ، مدرسه را طورى كنم كه با همان شهريه شاگردان اداره شود . و حضرت اشرف دينارى خسارت نكشند ، و شاگردان مجانى را هم كاملا نگاه ميداريم كه مايه شادى روح صدر اعظم مرحوم است . » ( معين - الملك جوان را اين سخنها خوش آمد و از دل محبت رشديه را بيرون كرد ) . آقاى معين الملك پرسيدند ، « راه اين كار چيست ؟ » آقا شيخ يحيى گفتند ، « به رشديه بفرمائيد كه فدوى را در كار مدرسه دخالت دهد و حقير را نماينده حضرت اشرف در مدرسه بداند ، و امور مدرسه بمشورت هردو بگذرد . ايشان راضى نميشوند و ميروند ، و مدرسه در اختيار حضرت اشرف ميماند . حقير هم خدمتگذارى و جان‌بازى خود را ادامه مىدهم » . مشهدى ابو القاسم گزارش را داد و مرخص شد . صبح فردا كه شنبه بود ، وقتى كه رشديه وارد مدرسه مىشود معين الملك با شيخ يحيى روى نيمكت حياط نشسته بود . ميرزا حسين خان معمار ، متصدى ساختمان نو هم نشسته بود . پس از تعارفات ، صحبت از سازمان مدرسه مىشود . معين الملك رو به رشديه كرده گفت ، « آقا شيخ يحيى چنان كه شما هم مكرر گفته‌ايد ، وجود لايقى است و مدتها