شمس الدين رشديه

64

سوانح عمر ( فارسى )

از پا درميآورند . اين جاهلان هرزه‌فكر ، آيا از عزرائيل برگ امان گرفته‌اند ؟ آيا جام تلخى كه براى ديگران تهيه ميكنند ، همانها را بدست خود نخواهند گرفت ؟ راستى خيلى ديوانه‌اند كه فقط امروز و اين ساعت را مىبينند . آيا پس از امروز فردائى نيست ؟ آيا شتر مرگ در خانه آنها نخواهد خوابيد ؟ آيا كسى به او نميگفت كه اى اتابك اعظم ! همه‌چى شدى ، هرچه ميخواستى بدست آوردى ، بر اين ملت فقير قرض اجنبى را تحميل كردى ، صد و بيست و پنجهزار تومان آن را صرف جبه مرواريد خود نمودى ، صحرائى را بنام مبارك محصور كرده درونش ميغلطى ، چنان مست و مدهوشى كه همه‌چيز را از ياد برده‌اى و جز خودت را نمىبينى ، غفلت تا كى ؟ بيخبرى تا چند ؟ سالها صدر اعظم بوده زمام اختيار سه پادشاه بدست داشته‌اى ، بس نيست ؟ اين ديگ حرصت را شرنبل ميتركاند ، چرا متنبه نميشوى ؟ امين الدوله خدمتگذار كه وجودش براى ايران صد هزار بار ارزنده‌تر از تو است . با پشت هم‌اندازيها او را از پايتخت راندى و در ملكش زندانى كرده‌اى ، باز دست نميكشى ؟ دوستان و طرفداران او را هم بايد از ميان بردارى ؟ بيچاره مهندس‌باشى بيگناه را كه شباهت تامى به تو داشت و چون سيبى بوديد كه از وسط بريده‌اند ، در آن معركه‌ئيكه در كمين جان تو بودند به زور از كالسكه‌اش پياده ميكنى و بدست مرگ ميسپارى ، و خود در كالسكه را بسته بسرعت فرار ميكنى ؟ رشديه چه خيانتى كرده است ؟ هرچه كرده‌اى تو كرده‌اى كه بدامن اجانب نشسته ، ايران را دربست به اختيار آنها گذاشته‌اى . هرچه امپراطور درباره ايران اراده كند تو انجام ميدهى . براى اينكه از دومين اربابت هم بهره‌ور شوى ، امتياز رژى را به او دادى و از دلالى وطن‌بارت را بستى ، و مستقيم و غير مستقيم دو كرور دلالى گرفتى ، و پس از الغاء امتياز از خزانه ملت بيچاره وجه خسارت بكمپانى را دادى . رشديه امين الدوله را نسبت به مملكت خادم تشخيص داد ، چنان كه همه دادند ، بدنبالش برخاست آيا اين خيانت است ؟ تقصير تو نيست تو لقمه حرام از دست ناصر الدين شاه خورده‌اى بايد راهى روى كه او رفت ، او امير كبير را كشت ، خدمتگزارانرا بچاه نقاره‌خانه انداخت ، بسى عوام را بدون گناه در چاه سبزه‌ميدان ريخت ، وطن‌پرستانرا از وطن براند و بزندان اردبيلشان انداخت ، بيچارگانرا در پاى قايق دست و سر بريدند ، تو هم بايد اينطور كنى و اثر لغمه پاكيست كه خورده‌اى . بنام تأمين مصالح مملكت ، چهارده كرور قرض بر ملت تحميل كردى و امتيازات و گمركات و قسمت عمده خطوط تلگراف را با ربابت واگذاشتى ، و در فقر و استيصال و ورشكستگى دولت و رعيت هرقدر كه توانستى كوشيدى ، و تصور ميكنى ايران ملك طلق تو است و بايد تا هستى صدر اعظم باشى . اگر كسى ديگر نامزد اين مقام باشد ، يا بايد مسموش كرده بكشى ، و يا بولايت غريب زندانهاى خصوصى تبعيدش كنى . از بسط خيانت اين خيانت‌پيشه بگذريم ، و مطالب خود را دنبال كنيم . پس از آنكه مجلس ترحيم امين الدوله و اطعام مفصل روز سوم گذشت و آرامشى دست داد ، امين الدوله بعدى ، محسن خان معين الملك ، مقتضى چنين ديد كه طبق وصيت پدر شادروانش در حفظ مدرسه رشديه ، مدرسه را بپارك خويش منتقل كند . در گوشه