شمس الدين رشديه
62
سوانح عمر ( فارسى )
اين جمله ، « الاومات الخير » يعنى آگاه باش كه خير مرد ، به حرف ابجد 1320 و سال وفات شيخ است . امين الدوله در جواب نوشت ، « كسى از دستمان رفت كه نظيرش را نخواهيم يافت كه ، ان الزمان لمئله لعقيم ( زمانه براى ايجاد مثل او عقيم است ) . اميدوارم خدا شما را در پناه خود گيرد كه فعلا خيلى بىپناه شديد ، نهتنها شما بلكه همه ما از دست دادن او يتيم شديم . ديگر چنين آفتابى مشكل در آسمان كشور ما بتابد كه حقيقة پرتو حياتبخش او حيات جان ما بود . وفات مختار السلطنه نيكانديش بلندمقام هم ، كه دوست وفادار و صاحب اراده و رفيق صميمى شما بود ، براى من هم گران آمد كه شما نظير او را هم بدست نخواهيد آورد . خدا شما و ما همه را در پناه خود دارد . » حاج شيخ هادى را در خانهاش كه فعلا معروف بمقبره او است ، به خاك سپردند . رشديه يك قالى بزرگ تقديم مزار حضرتش كرد ، كه وسط قالى را به اندازه سنگ مزارش بريدند و مقبره را يكپارچه فرش كردند . رشديه مجلس ترحيم مفصلى برايش منعقد ساخت ؛ وجوه اعيان و اشراف و بزرگان و تجار در آن شركت جستند و مجالس ترحيم ديگرى هم ديگران منعقد كردند . اوقاتيكه پدرم در سفر اول حجاز بود . از قراريكه ميگويند ، من از دوريش بىتابى كرده بهانه ميگرفتم . روزى حاج شيخ هادى اعلى الله مقامه ، كه گذران روزانه و جريانات خانواده ما مرتبا بحضورش گزارش ميشد ، مرا احضار فرمود . با مشهدى اسد إله ناظر مدرسه بحضورش شرفياب شديم . خوب بخاطر دارم كه مرا بزانوى محبت نشانده دستور داد يك جفت جوراب اردكان ، ميرزا كوچك ، پسر كوچكش آوردند و بدست عنايت خويش پايم كرد . پا كوچك بود ساقه به زانو رسيد . افسوس آنكه از كوچكى من ، مرا پابند محبت خود كرد . خيلى زود دستبسته تسليم مرگ شده از همگان قطع علاقه فرمود . آنكه پرتو وجودش روشنىبخش ظلمتكده ايران بود ، آوخ كه بديار خاموشان پناه برده ، در تاريكخانه لحد منزل و ماوى گرفت . آنچه نجم وجودش از نجمآباد مركز ايران طلوع كرده ، هادى رهروان طريق سعادت بود ، يكباره در محاق مرگ پنهان شده ، همگان را بظلمت فراق انداخت . اف بدنياى بىپير كه تا بوده چنين بوده ! باغبانان گلپرور جهان ، قبل از اينكه گلستانى براى خزانزدگان نوع آماده كنند ، خود دستخوش خزان طبيعت ميگردند . ملك سيرتى كه چون روح و ريحان جلوهگر تشنه حيات بود ، ترك عناصر گفته بعالم معنى پيوست . آنكه با معبود عزيزش به شبهاى خلوت رازونيازها داشت ، بنداى ارجعى تختهبند تن فروگذاشته ، راه عالم بالا گرفت . چگونه فراموش كنم و هر سالش به ياد نياورم ؟ سالى بر اين نگذشته بود ، كه امين الدوله هم ساغر تن از شراب روح خالى گذاشت . ماتمى رفت ز نو ماتم ديگر آمد . وجودى كه منشأ هزاران اثر ارجمند بود به حكم طبيعت ، ترك وظائف گفته بديار خاموشان شتافت . دست توانائى كه به شبهاى طوفانى در ساحل