شمس الدين رشديه

24

سوانح عمر ( فارسى )

خدمت ذيقيمت من ، ايجاد الفباء صوتى است كه راه آموزش را سهل و آسان كرده است ، و نوآموزان بيگناه را از آن كوره‌راهها و عذابها خلاص كرده است . و با اين اصول است كه كودن‌ترين اطفال در 60 روز نوشتن و خواندن را مىآموزند . » « 1 » در اوائل سال چهارم از عمر مدرسه بود كه ناصر الدين شاه ، از سفر دوم فرنگستان مراجعت كرده ، پس از انجام دادن مهمانى هجده روزه روسيه ، عازم ايران مىشود . در اوچ كليساى ايروان ، مهمان پاپ اعظم ارامنه بود . چون محل مدرسه رشديه داخل جلوخانى در خط سير پادشاه ايران بود ، رشديه اولياى اطفال را مىبيند و تقاضا مىكند جلو خانرا با قالى و قاليچه و شالهاى ايرانى تزئين كرده ، يك طاق زيبائى هم در مدخل جلو خان مزين با قاليچه و ترمه زده ، بالاى آن عكس ناصر الدين شاه را گذاشته و طرفينش پرچم ايران را باهتزاز آوردند . ناصر الدين شاه ، موقع رسيدن به اين محل نديدن چنين موسسه ايرانى را مخالف شئون سلطنت ديده ، توقف فرمود و پرسيد ، « اينجا كجا است ؟ » گفتند ، « يك مدرسه ايرانيست . » رشديه شاگردانرا با لباس متحد الشكل از طرفين طاق به دو صف تا در مدرسه نگاهداشته ، معلمين هم در يك طرف اطاق ، روبخط ورود پادشاه ايستاده بودند . رشديه هم با قد رسا و شايان توجه خود در راس معلمين ايستاده بود . بمحض اينكه شاه پياده شد ، شاگردان سرود ورود شاه را كه با آهنگ خاص جذاب شرقى تهيه شده بود خواندند ، كه بيت اولش اين بود : الا رسيده موكب شه سپهر آستان * فلك كمينه چاكرش ملك مطيع و پاسبان اين سرود را يكى از شاگردان خوش‌صوت با صداى بلند مصرع مصرع ميخواند ، و ديگران با همان آهنگ جواب ميدادند ؛ و نسخه شعر بوسيله رشديه تقديم شاهنشاه ايران شد . پس از شعر اطفال ، شاه بمدخل مدرسه رسيده بود . رشديه خطابه مختصرى ايراد كرد كه آخرش چنين بود : « سوغاتيرا كه ايرانيان از آستان ملك پاسبان پدر تاجدار ، انتظار دارند اجازه تاسيس اين گونه مدارس در ايران است . » ايرانيان مقيم ايروان كه در جلو خان جمع بودند با فريادهاى : « ياشاسون شاهيميز چوخ ساغ اول » « يعنى شاه ما زنده باد - خيلى زنده بمانى » ، غلغله در نه فلك انداخته بودند . پس از تمام شدن نطق رشديه ، شاه به داخل مدرسه وارد و اطاقها را گردش مىكند ، و عميقا متوجه تشكيلات مدرسه مىشود . وسائل پذيرائى در اطاق مدير فراهم شده بود . شاه پنج دقيقه پاى ميز مدير توقف كرده بمدير ميگويد ، « با ما بيائيد . » - رشديه به برادر بزرگش حاج آخوند ميگويد ، « شما مدرسه را نگاه داريد تا دستور بفرستم » .

--> ( 1 ) - در سال 1327 شمسى كه آقاى يزدانفر ، مدير كل وزارت فرهنگ بود اين بنده بنابر دعوت ايشان يك كلاس نوآموزان را در سايه اين اصول پس از شصت ساعت نوشتن و خواندن صحيح آموخته ، در حضور هيئت ممتحنه و استادان تعليم و تربيت امتحان شايان توجهى ارائه دادم . خدا نيك‌انديشان را بيامرزد .