شمس الدين رشديه
134
سوانح عمر ( فارسى )
است . معذرت ميخواهم حاشيه رفتم . برگرديم بسرگذشت سياه مدرسه . خدا كند بشر درصدد افساد نباشد ، و الا پيدا كردن راه فساد آسانست . كارمندان مهم حيوة جاويد تطميع و اغوا شدند . كمكم چند نفر از اكابر شاگردانرا كه در مدرسه امريكائى هم پيش قراول شاگردان در آن نهضت بودند ، با خود همراه كردند . مدرسه شاگرد نوزده يا بيست ساله زياد داشت ، و همه شاگردان كلاس دهم مرد بودند و نيرومند . تحريكات تقويت شد . عده اخلالگران از معلم و متعلم قابل توجه گرديد . آنزمان معمول بود در مدارس مشق نظام ميدادند ، و مشاق مدرسه حيوة جاويد سرهنگ سالار انتظام بود . روزى در حين مشق دادن شاگردان چوب تعليم بدست يكى از شاگردان گستاخ زورمند خورد . ماده مستعد بود . بىادبانه اعتراض كرد . همدستان به دو پيوستند و در اعتراض با او همآواز شدند . فرداى آن روز عذر آن شاگرد را از مدرسه خواستند . از شاگردان اكابر عليه اين اخراج اعتراضها شنيده شد . آموختگان و فريبخوردگان آموخته خود را اجرا كردند . دو روز پس از اين جريان كار بجاى باريك كشيد و شد آنچه شد . در اول بلوا جريان از بيرون مدرسه منقلب بود . چند نفر از طلاب مدرسه مروى بسرعت داخل مدرسه شده ، رشديه را ميان خود گرفته از ميان ربودند . و الا رشديهئيكه از دست اجامر و اوباش تبريز و مشهد خلاص شده بود ، حيات موقتش را در حيات جاويد از دست ميداد . آن هم بدست محصلين ! ! از فرداى آن روز مدرسه وضع خاصى داشت . از معلمين عده معدودى بيشتر نيامدند . اخلالگران از شاگردانهم تكليفشان معلوم بود . يك عدهيى از آنها كه آمده بودند ، رشديه چنان ديد كه عذرشانرا بخواهد ، مگر آنهائيرا كه از مدرسه امريكائى نبودند . مخبر السلطنه بيش از همه از انحلال مدرسه پريشان بود ، كه يك موسسه پرارزش فرهنگى از دست رفته است . و به آن فرهنگى حقنشناس كه از بستگانش هم بود فرمود ، « عوض ترقى دادن مؤسسه خود به مؤسسه ديگران حسد ورزيده آن را منحل ميكنيد ؟ » براى اخلالگران از اعضاء كه رئيس وعده مساعدت داده بود ، در وزارت فرهنگ كارى درست نشد . و حاج مخبر السلطنه به هيچ وجه موافقت نفرمود ، و جدا با استخدام آنها مخالفت داشت . حاج مخبر السلطنه از شرمندگى خود ( چون ديه بر عاقله است ) روى ملاقات با رشديه نداشت . دو روز بعد رشديه براى گلهگذارى از آن مرد عزيز خدمت حاج مخبر السلطنه رفت . در وى حالتى يافت كه تجديد مطلع را مروت نديد . مدرسه كمكم ترجى گرفت و برنامه دروس مدرسه امريكائى از آن حذف شد . و مدرسه خوبى بود و شاگردان آن دوره امروز هرجا باشند ، ميدانند هرچه دارند از آن مدرسه دارند . مدرسه داراى هفت كلاس بود . حقير و همدرسانم در كلاس پنجم بوديم . تا هستيم مرهون عنايات معلمين گرانقدر خود خواهيم بود ، چه در رياضى چه در زبان و چه در ادبيات . مدرسه آرام بود ، اما وضع مملكت بسيار مغشوش بود و اوضاع هم در كمال پريشانى .